تبلیغات
حضوری برای ظهور


مراسم حج در هر قدم یاد آور خاطرات ابراهیم‌خلیل، و اسماعیل‌ ذبیح اللَّه، و مادرش هاجر است، و مجاهدت‌ها و گذشت‌ها و ایثارگرى آنها را لحظه به لحظه در برابر چشمان انسان مجسم مى ‌كند

بخشی از اعمال حج زنده‌نگاه داشتن خاطرات ابراهیم و اسماعیل و هاجر است فلسفه این اعمال نیز با یاد آوری آن خاطرات در آمیخته است و بدون آن یاد‌آوری شاید این اعمال بی‌معنا باشد.

هنگامى كه در قربانگاه در سرزمین منى مى‌آئیم تعجب مى‏‌كنیم این همه قربانى براى چیست؟ اصولا مگر ذبح حیوان مى‏‌تواند حلقه‏‌اى از مجموعه یك عبادت باشد؟!

اما هنگامى كه مسأله قربانى ابراهیم را به خاطر مى‌آوریم كه عزیزترین عزیزانش و شیرین‏‌ترین ثمره عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار كرد، و بعداً سنتى به عنوان قربانى در منى به وجود آمد، به فلسفه این كار پى مى‌‏بریم.

قربانى كردن رمز گذشت از همه چیز در راه معبود است، قربانى كردن مظهرى است براى تهى نمودن قلب از غیر خدا، و هنگامى مى‌توان از این مناسك بهره تربیتى كافى گرفت كه تمام صحنه ذبح اسماعیل و روحیات این پدر و پسر به هنگام قربانى در نظر مجسم شود، و آن روحیات در وجود انسان پرتو افكن گردد

هنگامى كه به سراغ جمرات (سه ستون سنگى مخصوصى كه حجاج در مراسم حج آنها را سنگباران مى‏‌كنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آنها مى‌زنند) مى‏‌رویم این معما در نظر ما خودنمائى مى‌كند كه پرتاب اینهمه سنگ به یك ستون بى ‏روح چه مفهومى مى ‏تواند داشته باشد؟ و چه مشكلى را حل مى‏‌كند؟
اما هنگامى كه به خاطر مى‌‏آوریم اینها یادآور خاطره مبارزه ابراهیم قهرمان توحید با وسوسه‏‌هاى شیطان است كه سه بار بر سر راه او ظاهر شد و تصمیم داشت او را در این میدان «جهاد اكبر» گرفتار سستى و تردید كند، اما هر زمان ابراهیم قهرمان، او را با سنگ از خود دور ساخت، محتواى این مراسم روشن‌تر مى‏‌شود.

مفهوم این مراسم این است كه همه شما نیز در طول عمر در میدان جهاد اكبر با وسوسه‏ هاى شیاطین روبرو هستید، و تا آنها را سنگ سار نكنید و از خود نرانید پیروز نخواهید شد.

اگر انتظار دارید كه خداوند بزرگ همانگونه كه سلام بر ابراهیم فرستاده و مكتب و یاد او را جاودان نموده به شما نظر لطف و مرحمتى كند باید خط او را تداوم بخشید.

و یا هنگامى كه به «صفا» و «مروه» مى‌‏آئیم و مى‏‌بینیم گروه گروه مردم از این كوه كوچك به آن كوه كوچكتر مى‏‌روند، و از آنجا به این باز مى‏‌گردند، و بى‌آنكه چیزى به دست آورده باشند این عمل را تكرار مى‏‌كنند، گاه مى‌دوند، و گاه راه مى‌روند، مسلماً تعجب مى‏‌كنیم كه این دیگر چه كارى است، و چه مفهومى مى‏‌تواند داشته باشد؟!

اما هنگامى كه به عقب برمى‏‌گردیم، و داستان سعى و تلاش آن زن با ایمان «هاجر» را براى نجات جان فرزند شیر خوارش اسماعیل در آن بیابان خشك و سوزان به خاطر مى ‏آوریم كه چگونه بعد از این سعى و تلاش خداوند او را به مقصدش رسانید، چشمه زمزم از زیر پاى نوزادش جوشیدن گرفت، ناگهان چرخ زمان به عقب برمى‌گردد، پرده ‏ها كنار مى‏ رود، و خود را در آن لحظه در كنار «هاجر» مى‏ بینیم، و با او در سعى و تلاشش همگام مى‏ شویم كه در راه خدا بى‏ سعى و تلاش كسى به جائى نمى‏‌رسد!

و به آسانى مى‏ توان از آنچه گفتیم نتیجه گرفت كه «حج» را باید با این رموز تعلیم داد، و خاطرات ابراهیم و فرزند و همسرش را گام به گام تجسم بخشید، تا هم فلسفه آن درك شود و هم اثرات عمیق اخلاقى حج در نفوس حجاج پرتو افكن گردد، كه بدون آن آثار، قشرى بیش نیست.1

و ما همانگونه که از پدر و پسر و همسر در مکه تجلیل می‌کنیم، باید از امام حسین و فرزندان و اصحاب و زینب کبری و خاندان او نیز تجلیل کنیم.

شاید اگر بگوییم تجلیل ما در کربلا باید بیش از مکه باشد، سخنی گزاف نگفته‌ایم. زیرا در مکه ابراهیم و اسماعیل آماده گذشت از جان شدند، ولی قتلی صورت نگرفت. اما در کربلا علاوه بر قتل، قطعه قطعه شدند.
در مکه چند ساعتی برای کودک آنجا (اسماعیل) آب نبود، ولی بعد آب زمزم از زمین جوشید. ولی در کربلا برای طفل شیرخوار اباعبدالله  آب نجوشید.

عظمت کار ابراهیم خلیل کجا وعظمت کار سیدالشهداء کجاء

اگر قرار باشد كه همه حاجى ها بروند و به خاطر یك كودك تشنه و یك مادر مضطرب، آنجا هروله كنند، هروله یعنى دست و پا بزنند ؛ كربلا چه؟ كودك نبود؟ بود. اضطراب نبود؟ بود  مادر هیجانى نبود؟ بود. منتها مکه هروله شد، آب جوشید. کربلا هروله شد و خون جوشید.
ولى اگر مكه مهم باشد، كربلا از مكه مهم‏تر است. یك شب جلوتر از شب عید قربان، شب عرفه است. خداوند به زوارهاى كربلا، قبل از زوارهاى مكه لطف مى‏ كند. یعنى اول به زائران امام حسین علیه السلام نگاه مى ‏كند و بعد به زائران مكه توجه مى ‏كند.
 قرآن درباره ابراهیم مى‏ گوید: «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ» (بقره/ 127) «یَرْفَعُ» یعنى بالا مى ‏برد. «یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ» حضرت ابراهیم پایه ‏ها را در مكه بالا برد.  در مكه ابراهیم سنگ را بالا برد. پایه را بالا برد. در كربلا امام حسین چه چیزى را بالا برد؟ على اصغر را بالا برد. اگر بالا بردن پایه مهم است، به روى دست گرفتن على اصغر هم مهم است. ما باید به مكه احترام بگذاریم. باید به كربلا هم احترام بگذاریم.

حضرت ابراهیم پایه ‏هاى كعبه را بالا برد و دعا كرد و گفت: «تَقَبَّلْ مِنَّا» ولى در كربلا مى‏ بینیم امام حسین علیه السلام على اصغر علیه السلام را بالا برد و گفت: «تَقَبَّلْ مِنَّا»

 در مكه منا است. در كربلا هم قربانگاه است. در مكه كودك تشنه است. در كربلا هم كودك تشنه است. در مكه زن مضطرب است. در كربلا هم زنان مضطرب هستند. در مكه سنگ را بالا بردند كه كعبه را بسازند. در كربلا هم امام حسین على اصغر را بالا برد. در مكه آزمایش شد. در كربلا هم آزمایش شد. در مكه زن در بیابان زندگى كرد، در كربلا هم زن و بچه در بیابان زندگى كردند. در مكه نماز دو ركعتى، چهار ركعتى خوانده مى ‏شود. در كربلا هم نماز دو ركعتى، چهارركعتى خوانده مى ‏شود. در مكه شب عید قربان، در مشعر شب عبادت است. در كربلا هم امام حسین شب عاشورا فرمود: «انى احب الصلاه»

 حوادثى كه در مكه واقع شد، تندتر آن و سخت تر آن و دلسوزتر آن در كربلا واقع شد. به همین خاطر باید كه كربلا را مهم دانست‏.

پسر ابراهیم گفت: «یا ابت» این آیه قرآن است. اسماعیل گفت: «یا ابت» پدرجان «افعل» (صافات/ 102) هر آنچه خدا مى‏ گوید انجام بده. امام حسین به على اكبر گفت: ما در این راه شهید مى‏‌شویم. فرمود: اگر ما بر حق هستیم از مرگ چه باك است؟

حضرت اسماعیل خطاب به پدر عرض کرد: «افْعَلْ ما تُؤْمَرُ» خداگفته بكش، بكش. اما حضرت قاسم (ع) نگفت بكش. گفت كشتن كه چیزى نیست مرگ از عسل شیرین‏‌تر است  اسماعیل گفت: «افْعَلْ» انجام بده یك وقت مى‏‌گویم انجام بده  یك وقت مى‌گویم از عسل شیرین‏‌تر است‏

ابراهیم یك اسماعیل خوابانید. امام حسین (ع) چند تا؟
 اسماعیلِ ابراهیم خونش ریخته نشد ولى اسماعیل‏‌هاى امام حسین (ع) خونشان ریخته شد. اسماعیلِ ابراهیم مهمان نبود، ولى اسماعیلِ امام حسین (ع) مهمان بود، اسماعیلِ ابراهیم تشنه نبود اسماعیل‌‏هاى امام حسین (ع) تشنه بودند. اسماعیلِ ابراهیم كنارنهر آب نبود، اسماعیلِ امام حسین (ع) كنار نهر آب بود؟

ابراهیم خلیل را در آتش انداختند اهل بیت امام حسین علیه السلام هم عصر عاشوراء گرفتار آتش شدند آنجا آتش گلستان شد اما در کربلا آتش گلستان نشد.

هاجر هیجان زده شد. هیجان زن مكه، هیجان مختصرى بود. نصف روز در هیجان بود، اما هیجان زن كربلا بسیار زیاد بود.
بعضى مى‏ پرسند پرده‌‏ى كعبه از كجا بوده است؟ اول كسى كه براى كعبه پرده درست كرد، خود هاجر بود. هاجر پارچه‏‌اى داشت، وقتى ابراهیم كعبه را ساخت پارچه را داد تا به در كعبه آویزان كند. یعنى هاجر زن مكه، پرده‌‏اى داشت تا به در كعبه آویزان كند. اما پرده‏ ها و خیمه ‏هاى زن كربلا را آتش زدند
 زن و بچه‏ ى ابراهیم اسیر نشدنداما زن وبچه امام حسین علیه السلام اسیر شدند.

 انسان وقتى تاریخ این دو را مقایسه مى‌‏كند مى‌‏بیند كه «اللَّهُ أَكْبَر» كه امام حسین (ع) چه كرد.
___________________________
پی‌نوشت
1. آیت الله مکارم؛ تفسیر نمونه؛ جلد19؛ صفحه125



طبقه بندی: امام حسین علیه السلام، مناسبتها،
برچسب ها: محرم، کربلا،
تاریخ : یکشنبه 19 مهر 1394 | 05:54 ق.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | لبیک یا ثار الله
در تفسیر صافى در شأن نزول آیه 135 سوره مباركه آل عمران:

«وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ ؛ و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند یا به خود ستم كنند، به یاد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏كنند و كیست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟»

از مجالس صدوق1 ، روایت از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه معاذ بن جبل خدمت پیامبر اعظم (صلى‏ الله علیه و آله و سلم)، رسید درحالی‌که گریه می کرد. سلام عرض كرد و جواب شنید.
پیامبر فرمودند: چرا گریه مى‏كنى؟ عرض كرد: یا رسول الله، دم در، جوانى خوش صورت و رنگ خوب، چنان بر جوانى خودش گریه مى‏‌كند كه مثل زن پسر مرده و مى‏‌خواهد به حضورتان مشرف شود؛ حضرت فرمودند: آن جوان را
بیاور؛ معاذ رفت و جوان را حاضر كرد؛ پس جوان سلام عرض كرد، حضرت جواب فرمودند، سپس فرمودند: چه چیز سبب گریه تو شده؟
عرض كرد: چطور گریه نكنم كه گناهانی را مرتكب شده‎‏ام كه اگر خداوند عالم مرا به بعضى از آنها مؤاخذه کند مرا داخل جهنم مى‏‎كند و من چنین مى‌‏بینم كه به زودى مرا مؤاخذه خواهد فرمود و ابداً این گناهان را نخواهد بخشید!
حضرت فرمودند: آیا برای خدا شریك قرار دادى؟ عرض كرد: پناه مى‏‎‏برم به خدا از اینكه به خداى خود شریك قرار دهم.

حضرت فرمودند: آیا نفسى را كشته‎‏اى كه خداوند قتلش را حرام فرموده است؟ عرض كرد: نه.
فرمودند: خداوند گناهان تو رامى‏‌بخشد، اگرچه به بزرگى كوه‎‏ها باشد!
جوان عرض كرد: گناهان من از كوه‎‏ها بزرگتر است!
حضرت فرمودند: خداوند مى‏‎بخشد اگر چه مثل هفت زمین و دریاهاى آن و ریگ‎‏هاى آن و درختان آن و آنچه در آن از مخلوقات است بوده باشد!
جوان گناهكار عرض كرد: گناهان من از همه اینها بزرگتر است!
پس حضرت فرمود كه مى‏‎بخشد خداوند گناهان تو را، اگرچه به قدر آسمان‎‏ها و ستارگان و به قدر عرش و كرسى باشد!
جوان گناهكار عرض كرد: گناهان من از اینها هم بزرگتر است!
معاذ راوى حدیث مى‌‏گوید: حضرت نظرى از روی غضب به آن جوان انداختند و فرمودند: وای بر تو! گناهان تو بزرگ است یا پروردگار تو؟!
پس جوان به صورت بر زمین افتاد و گفت: سبحان ربى! چیزى بزرگتر از خداى من نیست، پروردگار بزرگتر است از هر بزرگى یا رسول الله!
پس حضرت فرمودند: پس آیا مى‎‏بخشد گناهان عظیم را مگر پروردگار عظیم؟
جوان عرض كرد: نه به خدا قسم! و ساكت شد.
پس حضرت فرمودند: وای بر تو ای جوان! آیا خبر نمى‏‎دهى مرا به یكى از گناهانت؟
عرض كرد: خبر مى‎‏دهم. من كارم این بود كه هفت سال نبش قبور مى‏‌كردم و مرده‎‏ها را درمى‎‏آوردم و كفن‏‎هاى آنها را به سرقت می بردم تا اینكه یك دخترى از دختران انصار مرد، او را كه بردند و دفن كردند و شب شد، آمدم به سوى قبر او؛ و آن را نبش كردم و جنازه‏‎اش را در آوردم و كفنش را برداشتم و برگشتم؛ در این وقت شیطان مرا وسوسه كرد  پس شنیدم كه ناگهان آن‏ مرده مرا صدا كرد، گفت: واى بر تو اى جوان از دیان یوم الدین در روزى كه مرا و تو را براى حساب می آورد، مرا این‏طور عریان گذاشتى و كفن مرا بردى و کاری كردى كه روز قیامت جنب از قبر برخیزم؟! پس واى بر جوانى تو از آتش و گمان نمى‎‏كنم كه بوى بهشت به مشام تو برسد!
آنگاه آن جوان گناهكار گفت: چه خوب است براى من یا رسول الله؟!
پس آن حضرت فرمودند كه دور شو از من اى فاسق! من مى‏‎ترسم كه به آتش تو بسوزم، چقدر تو نزدیكى به آتش!
بعد از آن حضرت این کلام را تکرار می فرمودند و اشاره مى‎‏كردند بر آن جوان؛ تا اینكه رفت و از نظر حضرت دور شد.
آن جوان رفت از شهر توشه‎‏اى برای خود برداشت و به سمت کوه‎ها روانه شد دست‏هایش را به گردنش بست و مشغول عبادت و مناجات شد، عرض مى‌‏كرد:

یا رب! هذا عبدك بهلول و بین یدیك مغلول؛ یا رب! أنت الذى تعرفنى و زل منى ما تعلم. سیدى، یا رب! انى أصبحت من النادمین و أتیت نبیك تائباً فطردنى و زادنى خوفاً، فأسألك باسمك و جلالك و عظم سلطانك أن لا تخیب رجائى، سیدى! و لا تبطل دعائى و لا تقنطنى من رحمتك.
پروردگارا! این بنده‏‎ات بهلول است كه دست بسته در محضر تو قرار گرفته؛ پروردگارا! تویى كه مرا مى‏شناسى و لغزشى از من صورت گرفته كه به آن آگاهى؛ سرورم! پروردگارم! پشیمان شده‏ام و با حال توبه به خدمت پیامبر شرفیاب شدم، ایشان مرا طرد كرد و بر ترس و دلهره من افزود؛ سپس‏ به اسم تو و جلال و عظمت سلطنت تو، از درگاهت تقاضا مى‏كنم كه امیدم را ناكام نفرمایى، اى سرورم! و دعایم را باطل نسازى و از رحمت خود ناامیدم نگردانى.
پس همیشه به این نحو عرض مى‏كرد تا چهل روز و شب تمام شد و حالى داشت كه درنده‏ها و حیوانات وحشى كه او را مى‏دیدند در آنها اثر مى‏كرد و بر حال او گریه مى‏كردند!
و بعد از آنكه چهل روز تمام شد، عرض كرد:
اللهم ما فعلت فى حاجتى؟ ان كنت استجبت دعائى و غفرت خطیئتى فأوح الى نبیك و ان لم تستجب لى دعائى و لم تغفر لى خطیئتى و أردت عقوبتى فعجل بنار تحرقنى أو عقوبه فى الدنیا تهلكنى و خلصنى من فضیحه یوم القیامه.
خداوندا! با حاجت و درخواست من چه كردى؟ اگر دعایم را مستجاب فرموده و گناهم را بخشیده‏اى، پس به پیامبرت وحى فرما و اگر دعایم را اجابت نفرموده‏اى و مورد بخشش قرار نداده‏اى و تصمیم بر مجازات من گرفتى، پس هرچه زودتر آتش بفرست تا مرا بسوزاند یا به كیفرى در دنیا دچارم ساز تا مرا هلاك گرداند و مرا از رسوایى روز رستاخیز رهایى بخش.
پس خداوند رحیم تعالى به پیامبر (صلى‏الله علیه و آله و سلم)، این آیه را فرستاد: والذین اذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسهم ؛ یعنى به ارتكاب گناه اعظم از زنا و نبش و اخذ اكفان؛ ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم ؛ یعنى ترسیدند از خداوند و زود توبه كردند؛ و من یغفر الذنوب الا الله ؛ خداوند مى‏فرماید: آمد به سوى تو، بنده من یا محمد، در حالى كه تائب بود پس او را از پیش خودت راندى، پس او كجا برود و كه را قصد بكند و از كه سؤال بكند كه گناه او را ببخشد غیر از من؟ و بعد از آن خداوند متعال فرمود:
ولم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون(57) ؛ یعنى بر گناه خود - كه زنا اخذ اكفان بود - باقى نماندند اینها، جزاى آنها مغفرت است از پروردگارشان و جناتى است كه تجرى من تحتها الأنهار ؛ در حالى كه همیشگى هستند در آن جنات ؛ و نعم أجر العاملین(58) و چه نیكو است پاداش اهل عمل!
همین كه آیه مباركه نازل شد، حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد در حالى كه آیه مباركه را با لبخند تلاوت مى‏فرمودند، پس به اصحاب فرمودند: كیست كه مرا ببرد به نزد آن جوان تائب؟
معاذ عرض كرد: یا رسول الله! شنیده‏ایم كه او در فلان جا و فلان كوه است. پس حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) با اصحاب تشریف بردند تا رسیدند به آن كوه، پس بالا تشریف برده و آن جوان را جستجو مى‏فرمودند، پس ناگاه دیدند آن جوان را - چه جوانى؟! - دیدند كه در میان دو سنگ، سرپا ایستاده، دست‏هایش به گردن بسته، رویش از شدت آفتاب سیاه شده و مژه‏هاى چشمش از گریه تماماً ریخته! عرض مى‏كند كه:
سیدى! قد أحسنت خلقى و أحسنت صورتى فلیت شعرى ماذا ترید بى، أفى النار تحرفنى اؤ فى جوارك تسكننى؟
اللهم انك قد أكثرت الاحسان الى فأنعمت على، فلیت شعرى، ماذا یكون آخر أمرى، الى الجنه تزفنى، أم الى النار تسوقنى؟
اللهم ان خطیئتى أعظم من السموات و الأرض و من كرسیك الواسع و عرشك العظیم فلیت شعرى تغفر خطیئتى، أم تفضحنى بها یوم القیامه.
سرورم! تو مرا زیبا آفریدى و چهره‏ام را نیكو نمودى، كاش مى‏دانستم كه با من چه خواهى كرد؟ آیا در آتش جهنم مى‏سوزانى یا در جوار خود جایم مى‏دهى؟ خداوندا! تو بسیار به من احسان فرموده‏اى و به من نعمت داده‏اى، كاش مى‏دانستم كه كار و سرنوشتم به كجا خواهد انجامید؟ آیا به سوى بهشتم خواهى برد یا به سوى جهنم سرازیرم خواهى كرد؟ خداوندا! گناه من از آسمان و زمین و كرسى گسترده و عرش بزرگت، وسیع‏تر است، كاش مى‏دانستم كه گناهم را عفو مى‏فرمایى؟ یا روز قیامت به خاطر آن گناه رسوایم مى‏كنى؟
و به همین منوال مناجات مى‏كند و خاك بر سرش مى‏ریزد و درندگان صحرا به اطراف و مرغ‏ها بالاى سر، صف كشیده به حال او گریه مى‏كنند!
پس وجود مبارك حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) نزدیك رفته، دست‏هاى او را با دست مبارك خود گشودند و خاك از سر او پاك فرموده و فرمودند: بشارت باد تو را اى بهلول! تو آزاد كرده خدایى از آتش!
پس به اصحاب فرمود: این جور تدارك بكنید گناهان خود را چنانچه تدارك‏ كرد بهلول.(59)
----------------------------------------------------------------------------------------------
 52)سوره آل عمران (3)، آیه 135.
53)أمالى شیخ صدوق، ص 96، مجلس 11، حدیث 76.
54)گریان.
55)درختان.
56)از او گرفتم. (نسخه بدل).
57)سوره آل عمران (3)، آیه 135.
58)سوره آل عمران (3)، آیه 136.
59)تفسیر الصافى فیض كاشانى، 1/382 - 385، چاپ اعلمى، بیروت.


تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 | 06:13 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات

بسیارند كسانى‏‌كه با شعار «خواهى نشوى رسوا هم‌رنگ جماعت شو»، در طول عمرشان قدمى یا كلامى كه برخلاف مسیر عموم باشد، بر نمى‏‌دارند و در هیچ موردى خط شكن و قالب ساز نیستند و همیشه قالب پذیرند و به اصطلاح نان را به نرخ روز مى‏‌خورند و به هر سمت و سویى كه باد مى‏‌آید، متمایل مى‏‌شوند.
در مقابل این افراد، افرادى هستند؛ قالب ساز، خط شكن و هیچ نظام اقتصاى، سیاسى، اجتماعى و خانوادگى، مانع تصمیم بر حق آنان نمى‌‏شود. به قول قرآن «لایخافون فى اللّه لومة لائم‏» « مائده، 54» انبیا و اولیاى الهى از این گروه بودند.
در مركز بت‌‏پرستى، علیه بت قیام مى‏‌كنند. در برابر فرعون، ایستاده و فضا و قالب حاكم بر جامعه را مى‌‏شكنند.
در برابر رژیم بنى‏‌امیه تسلیم نمى‏‌شوند و نزد هركس سر خم نمى‌كنند و زیر سم اسب مى‏‌روند؛ ولى تن به ذلّت نمى‏‌دهند.
قرآن به این افراد حتى اگر یك نفر باشند، كلمه‏‌ى امّت مى‌‏گوید. «انّ ابراهیم كان امّة قانتاً» « نحل، 120»
بنابراین ما نباید از هر ایراد و شبهه و تنشى هراس داشته باشیم بلكه باید براى خوبان الگو و امام باشیم «و اجعلنا للمتقین اماما» « فرقان، 74» خداوند براى همه مردم تاریخ زن فرعون را كه در برابر افكار و آداب فرعون یك تنه ایستاد و ذره‌‏اى عقب نشینى نكرد، نمونه قرار داده است. «ضرب الله مثلًا للذین آمنوا امرئة فرعون» « تحریم، 11»
«وَ لا یَخافُونَ لَوْمَهَ‏ لائِمٍ‏» (مائده/ 54) «وَ لا یَخافُونَ» قرآن تجلیل مى‏‌كند و مى‌‏گوید: عده‌‏اى هستند كه از مین‏‌ها ترسى ندارند. ترس ندارند كه آقا رادیو چه گفت؟ مجله‏‌ها چه گفتند؟ بین الملل چه گفت؟ چه كسى را محكوم كرد؟ كنفرانس چه كرد؟ سران عرب دور هم نشستند و چه گفتند؟ هرچه مى‏‌خواهند بگویند. بگذارید ما تنها باشیم. اصلا بگذارید ما برادرى نداشته باشیم. مگرپیغمبر، مگر ابراهیم، مگر اصحاب كهف تنها نبودند.
امیرالمومنین مى‏‌فرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِى طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّهِ أَهْلِهِ» (نهج‌‏البلاغه، خطبه 201) اگر راه‌تان صاف است، غصه نخورید كه دولت‌ها با شما نیستند، در عوض ملت‌ها با شما هستند. ممكن است ما در مكه نباشیم كه برائت واعلام برائت كنیم ولى بالاخره از كشورهاى دیگر هستند. گرچه ممكن است ایرانى نباشد اما بچه مسلمان مصرى، اندلسى، مراكشى، عراقى، لبنانى آنقدر بچه‏‌هاى عرب هستند كه مى‏‌توانند این شاهزاده‌‏هاى عیاش را در اروپا بگیرند و به حسابشان برسند. دست ما نمى‏‌رسد اما مسلمان هست. مادستمان كوتاه است اما اهل غیرت هست.
به قول رهبر كبیر انقلاب مسلمانها وظایف خودشان را مى‏‌دانند. بگذار برائت ما در مكه متوقف بشود. بگذار چراغ اسلام در كربلا خاموش بشود. مهم این است كه از همه دنیا شب عاشورا صداى یا حسین برخیزد. چراغ عمر اصحاب حسین خاموش شد. خیمه‌‏هایشان هم سوخته شد. على اصغرشان هم شهید شد. حتى بدن امام حسین را هم زیر سم اسب گذاشتند. بگذارید همه اینها بشود، اما شبى مى‌‏آید كه از تمام در و دیوار صداى یا حسین بلند شود. اینطور نیست كه اگر یك جایى چراغى خاموش شد، خدا هم آن را خاموش كند. خدا قول داده است كه حزب خودش را حمایت كند؛ از گروهى كه مى‏‌فرماید نمى‏‌ترسند، تجلیل مى‏‌كند. «كَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً كَثیرَهً» (بقره/ 249) شعارشان این است‏ «كَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً كَثیرَهً»
آدم مخلص ظاهر و باطنش یكى است. فقط بنده اوست، مى‌‏خواهد خدا را راضى كند. ولذا قرآن مى‏‌فرماید: كسى كه مى‏‌خواهد خدا را راضى كند باكى ندارد.
 به امام (ره) گفتند: این فتواى قتل سلمان رشدى با قوانین بین الملل سازگار نیست؟! امام فرمود: به درك، قوانین بین الملل چیست؟! آبروى رسول الله را بردند! او مخلص بود.
مخلص كسى است كه اگر از جایى مى‌‏رفت یادش آمد نمازش در حال قضا شدن است همانجا نماز بخواند. من فقط بنده توام. نسبت به زن و مرد و ترك و عجم تعصب ندارم. مى‏‌گویم: «السَّلَامُ عَلَیْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ». آدم مخلص فقط خدا را مى‌‏بیند. حمایت از شخص بخصوصى بدون دلیل اخلاص نیست. هرچه رنگ غیر خداست كنار مى‏‌گذاریم.
خدیجه را بایكوت كردند گفتند هیچكس سراغ خدیجه نرود ولى خدیجه تكان نخورد «لا یَخافُونَ لَوْمَهَ‏ لائِمٍ‏» (مائده/ 54)  گاهى وقت‌ها در یك شرایطى قرار مى‌‏گیریم توى جلسه فامیلى، عروسى، سفرها، خوابگاه دانشجویى گاهى یك صحنه‏‌هایى پیش مى‏‌آید كه اگر من خواسته باشم بنده‏‌ى خدا باشم به من لبخند مى‌‏زنند خدا مى‏‌گوید بلند شو بنده‌‏ى خدا باش لبخند را تحمل كن خدیجه زمانى نماز مى‏‌خواند كه همه مسجدالحرام به این مى‏‌خندیدند پیش نماز پیغمبر دو تا هم پس نماز داشت یك نماز جماعت سه نفرى كل مردم مكه مى‏‌خندیدند تحمل كنید این خنده‏‌ها جبران مى‌شود.
یك‌بار نگویى من مى‏‌خواستم این كار را بكنم دیدم مردم مى‏‌خندند خوب بخندند این‌قدر آدم داریم كه بخاطر خنده دست از دین بر مى‏‌دارد بخاطر یك متلك دست از دین بر مى‏‌دارد.
قرآن مى‏‌فرماید حسین جان! لَمْ تَأْخُذْكَ» نگرفت تو را «فِى اللَّهِ» در راه خدا «لَوْمَهُ‏ لَائِمٍ‏»  یعنى ملامت ملامت كنندگان در تو اثر نكرد.
(بحارالانوار/ ج 98/ ص 180)
چهل و سه رادیو به امام جسارت مى‏‌كرد ذره‌‏اى در روح امام اثر نكرد رهبر جو ناپذیر خود امام بود امام در یكى از بیاناتش فرمودند: اگر خمینى تنها بماند سر آشتى با آمریكا خم نخواهم كرد.




طبقه بندی: مباحث اعتقادی، اخلاق اسلامی، شبهات اعتقادی،
تاریخ : شنبه 30 مرداد 1395 | 10:53 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات
پیروى از دیگران، خواه پیروى از افراد زنده باشد یا از گذشتگان، و خواه پیروى از یك فرد باشد یا از یك گروه، از چهار صورت خارج نیست:
1- تقلید جاهل از عالم- یعنى پیروى كسى كه چیزى را نمى‏داند از متخصص و آگاه آن فن، همچون مراجعه بیمار ناآگاه از طب به طبیب آگاه و دلسوز.
2- تقلید عالم از عالم- یعنى مراجعه اهل فن به یكدیگر و پیروى بعضى از بعضى دیگر.
3- تقلید عالم از جاهل- كه یك انسان آگاه، علم خود را رها كند و چشم و گوش بسته دنبال جاهلان افتد.
4- تقلید جاهل از جاهل- كه گروهى نادان رسم و سنت اعتقادى را بدون دلیل براى خود انتخاب كنند و گروه نادان دیگرى چشم و گوش بسته به دنبال آنها به حركت درآیند و بیشترین عامل انتقال عقاید فاسد و رسوم غلط از قومى به قومى دیگر در همین قسم داخل است و بیشترین مذمت قرآن نیز از همین است.
روشن است از این چهار قسم تنها قسم اوّل است كه مى‏تواند منطقى و ممدوح باشد و اصولًا محور زندگى انسان‏ها را در مسائل تخصصى این‏گونه‏ پیروى‏هاى عاقلانه و منطقى تشكیل مى‏دهد، زیرا مسلّم است هیچ‏كس هر چند بزرگترین نابغه جهان باشد نمى‏تواند در همه چیز صاحب تخصص شود، مخصوصاً در عصر و زمانى كه رشته‏هاى تخصصى آن‏قدر گسترش پیدا كرده كه تنها در رشته طب مثلًا صدها گونه تخصص وجود دارد كه عادتاً محال است یك فرد در تمام رشته‏هاى همین یك فن متخصص شود تا چه رسد به فنون دیگر.
با این حال هركس در رشته‏اى متخصص است به اجتهاد خود در آن رشته عمل مى‏كند و آنها كه در آن رشته مجتهد و صاحب نظر نیستند راهى جز این ندارند كه به صاحبنظران و متخصصان آن فن مراجعه كنند.
یك مهندس ساختمان اگر بیمار شود به طبیب مراجعه مى‏كند، و اگر آن طبیب بخواهد ساختمانى بسازد از این مهندس دستور مى‏گیرد، یعنى هر كدام در یك رشته «مجتهد» و در رشته‏اى دیگر «مقلد» هستند، و این اصلى است عقلایى (رجوع جاهل به عالم، و غیر مجتهد به مجتهد، یا غیر متخصص به متخصص) كه همیشه در میان انسان‏ها بوده و هست، و اصولًا چرخ‏هاى زندگى بشر بدون آن گردش نمى‏كند، البتّه صاحب‏نظران و مجتهدانى كه به آنها مراجعه مى‏شود شرایطى دارند كه بعداً به آن اشاره خواهد شد.
این همان است كه گاهى از آن تعبیر به‏ «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» مى‏شود همان‏گونه كه قرآن مجید مى‏گوید:
«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهَ أُسْوةٌ حَسَنَةٌ؛ براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیكویى بود» (احزاب/ 21)
و در سوره انعام مى‏خوانیم: «أَولئِكَ الَّذِیْنَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه؛ آنها (گروهى از انبیاى پیشین مانند اسماعیل و یونس و یحیى و یوسف و موسى) كسانى هستند كه خداوند هدایتشان كرده، پس به هدایت آنان اقتدا كن» (انعام/ 90).
خطاب در این آیه گرچه به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم است ولى بعید نیست منظور امت باشد.
و اما سه قسم دیگر از اقسام چهارگانه تقلید همه باطل و بى‏اساس و غیر منطقى است، اما «تقلید عالم از جاهل» و «تقلید جاهل از جاهل، كاملًا معلوم است، ولى در مورد تقلید «عالمان» از «عالمان» هرگاه مراجعه عالمى به عالم دیگر براى مشاوه و به دست آوردن اطلاعات بیشتر در آن رشته تخصصى بوده باشد، این مسلماً مذموم نیست، امّا نام آن را «تقلید» نمى‏توان گذاشت، بلكه نوعى «تحقیق» و تكمیل تخصص است.
تقلید آن است كه عمل و آگاهى خود را در آن رشته به كلى نادیده بگیرد و چشم و گوش بسته از دیگرى پیروى كند، مسلّماً براى چنین شخصى كه قادر بر تحقیق و اجتهاد است چنین تقلیدى مذموم و نادرست است، به همین دلیل در فقه اسلامى تقلید كردن براى مجتهدان حرام است.
از آنچه گفتیم فلسفه تقلید افراد غیر فقیه در مسائل فقهى از مجتهدان و فقهاى آگاه كاملًا روشن شد، و شبیه آن در تمام رشته‏هاى علمى رواج دارد، و از آن‏جا كه فقه اسلامى به قدرى گسترده است كه هركس بخواهد در آن صاحب‏نظر شود باید تمام عمر خود را وقف تحصیل و تحقیق در این رشته كند و این امر براى همه مردم امكان‏پذیر نیست، ناچار باید گروهى به این رشته پردازند، و افراد دیگر در مسائل فقهى از آنها پیروى كنند، ولى در اصول اسلام (اصول دین) كه همه به فراخور حال خویش قادر بر تحقیق در آن هستند تقلید جایز نیست.



طبقه بندی: مباحث اعتقادی، شبهات، شبهات اعتقادی،
تاریخ : سه شنبه 18 خرداد 1395 | 03:25 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات
تعداد کل صفحات : 33 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید

  • گود ای
  • رتبه سنج گوگل

    رتبه سنج گوگل

    onvan

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم