تبلیغات
حضوری برای ظهور
در تفسیر صافى در شأن نزول آیه 135 سوره مباركه آل عمران:

«وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ ؛ و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند یا به خود ستم كنند، به یاد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏كنند و كیست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟»

از مجالس صدوق1 ، روایت از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه معاذ بن جبل خدمت پیامبر اعظم (صلى‏ الله علیه و آله و سلم)، رسید درحالی‌که گریه می کرد. سلام عرض كرد و جواب شنید.
پیامبر فرمودند: چرا گریه مى‏كنى؟ عرض كرد: یا رسول الله، دم در، جوانى خوش صورت و رنگ خوب، چنان بر جوانى خودش گریه مى‏‌كند كه مثل زن پسر مرده و مى‏‌خواهد به حضورتان مشرف شود؛ حضرت فرمودند: آن جوان را
بیاور؛ معاذ رفت و جوان را حاضر كرد؛ پس جوان سلام عرض كرد، حضرت جواب فرمودند، سپس فرمودند: چه چیز سبب گریه تو شده؟
عرض كرد: چطور گریه نكنم كه گناهانی را مرتكب شده‎‏ام كه اگر خداوند عالم مرا به بعضى از آنها مؤاخذه کند مرا داخل جهنم مى‏‎كند و من چنین مى‌‏بینم كه به زودى مرا مؤاخذه خواهد فرمود و ابداً این گناهان را نخواهد بخشید!
حضرت فرمودند: آیا برای خدا شریك قرار دادى؟ عرض كرد: پناه مى‏‎‏برم به خدا از اینكه به خداى خود شریك قرار دهم.

حضرت فرمودند: آیا نفسى را كشته‎‏اى كه خداوند قتلش را حرام فرموده است؟ عرض كرد: نه.
فرمودند: خداوند گناهان تو رامى‏‌بخشد، اگرچه به بزرگى كوه‎‏ها باشد!
جوان عرض كرد: گناهان من از كوه‎‏ها بزرگتر است!
حضرت فرمودند: خداوند مى‏‎بخشد اگر چه مثل هفت زمین و دریاهاى آن و ریگ‎‏هاى آن و درختان آن و آنچه در آن از مخلوقات است بوده باشد!
جوان گناهكار عرض كرد: گناهان من از همه اینها بزرگتر است!
پس حضرت فرمود كه مى‏‎بخشد خداوند گناهان تو را، اگرچه به قدر آسمان‎‏ها و ستارگان و به قدر عرش و كرسى باشد!
جوان گناهكار عرض كرد: گناهان من از اینها هم بزرگتر است!
معاذ راوى حدیث مى‌‏گوید: حضرت نظرى از روی غضب به آن جوان انداختند و فرمودند: وای بر تو! گناهان تو بزرگ است یا پروردگار تو؟!
پس جوان به صورت بر زمین افتاد و گفت: سبحان ربى! چیزى بزرگتر از خداى من نیست، پروردگار بزرگتر است از هر بزرگى یا رسول الله!
پس حضرت فرمودند: پس آیا مى‎‏بخشد گناهان عظیم را مگر پروردگار عظیم؟
جوان عرض كرد: نه به خدا قسم! و ساكت شد.
پس حضرت فرمودند: وای بر تو ای جوان! آیا خبر نمى‏‎دهى مرا به یكى از گناهانت؟
عرض كرد: خبر مى‎‏دهم. من كارم این بود كه هفت سال نبش قبور مى‏‌كردم و مرده‎‏ها را درمى‎‏آوردم و كفن‏‎هاى آنها را به سرقت می بردم تا اینكه یك دخترى از دختران انصار مرد، او را كه بردند و دفن كردند و شب شد، آمدم به سوى قبر او؛ و آن را نبش كردم و جنازه‏‎اش را در آوردم و كفنش را برداشتم و برگشتم؛ در این وقت شیطان مرا وسوسه كرد  پس شنیدم كه ناگهان آن‏ مرده مرا صدا كرد، گفت: واى بر تو اى جوان از دیان یوم الدین در روزى كه مرا و تو را براى حساب می آورد، مرا این‏طور عریان گذاشتى و كفن مرا بردى و کاری كردى كه روز قیامت جنب از قبر برخیزم؟! پس واى بر جوانى تو از آتش و گمان نمى‎‏كنم كه بوى بهشت به مشام تو برسد!
آنگاه آن جوان گناهكار گفت: چه خوب است براى من یا رسول الله؟!
پس آن حضرت فرمودند كه دور شو از من اى فاسق! من مى‏‎ترسم كه به آتش تو بسوزم، چقدر تو نزدیكى به آتش!
بعد از آن حضرت این کلام را تکرار می فرمودند و اشاره مى‎‏كردند بر آن جوان؛ تا اینكه رفت و از نظر حضرت دور شد.
آن جوان رفت از شهر توشه‎‏اى برای خود برداشت و به سمت کوه‎ها روانه شد دست‏هایش را به گردنش بست و مشغول عبادت و مناجات شد، عرض مى‌‏كرد:

یا رب! هذا عبدك بهلول و بین یدیك مغلول؛ یا رب! أنت الذى تعرفنى و زل منى ما تعلم. سیدى، یا رب! انى أصبحت من النادمین و أتیت نبیك تائباً فطردنى و زادنى خوفاً، فأسألك باسمك و جلالك و عظم سلطانك أن لا تخیب رجائى، سیدى! و لا تبطل دعائى و لا تقنطنى من رحمتك.
پروردگارا! این بنده‏‎ات بهلول است كه دست بسته در محضر تو قرار گرفته؛ پروردگارا! تویى كه مرا مى‏شناسى و لغزشى از من صورت گرفته كه به آن آگاهى؛ سرورم! پروردگارم! پشیمان شده‏ام و با حال توبه به خدمت پیامبر شرفیاب شدم، ایشان مرا طرد كرد و بر ترس و دلهره من افزود؛ سپس‏ به اسم تو و جلال و عظمت سلطنت تو، از درگاهت تقاضا مى‏كنم كه امیدم را ناكام نفرمایى، اى سرورم! و دعایم را باطل نسازى و از رحمت خود ناامیدم نگردانى.
پس همیشه به این نحو عرض مى‏كرد تا چهل روز و شب تمام شد و حالى داشت كه درنده‏ها و حیوانات وحشى كه او را مى‏دیدند در آنها اثر مى‏كرد و بر حال او گریه مى‏كردند!
و بعد از آنكه چهل روز تمام شد، عرض كرد:
اللهم ما فعلت فى حاجتى؟ ان كنت استجبت دعائى و غفرت خطیئتى فأوح الى نبیك و ان لم تستجب لى دعائى و لم تغفر لى خطیئتى و أردت عقوبتى فعجل بنار تحرقنى أو عقوبه فى الدنیا تهلكنى و خلصنى من فضیحه یوم القیامه.
خداوندا! با حاجت و درخواست من چه كردى؟ اگر دعایم را مستجاب فرموده و گناهم را بخشیده‏اى، پس به پیامبرت وحى فرما و اگر دعایم را اجابت نفرموده‏اى و مورد بخشش قرار نداده‏اى و تصمیم بر مجازات من گرفتى، پس هرچه زودتر آتش بفرست تا مرا بسوزاند یا به كیفرى در دنیا دچارم ساز تا مرا هلاك گرداند و مرا از رسوایى روز رستاخیز رهایى بخش.
پس خداوند رحیم تعالى به پیامبر (صلى‏الله علیه و آله و سلم)، این آیه را فرستاد: والذین اذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسهم ؛ یعنى به ارتكاب گناه اعظم از زنا و نبش و اخذ اكفان؛ ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم ؛ یعنى ترسیدند از خداوند و زود توبه كردند؛ و من یغفر الذنوب الا الله ؛ خداوند مى‏فرماید: آمد به سوى تو، بنده من یا محمد، در حالى كه تائب بود پس او را از پیش خودت راندى، پس او كجا برود و كه را قصد بكند و از كه سؤال بكند كه گناه او را ببخشد غیر از من؟ و بعد از آن خداوند متعال فرمود:
ولم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون(57) ؛ یعنى بر گناه خود - كه زنا اخذ اكفان بود - باقى نماندند اینها، جزاى آنها مغفرت است از پروردگارشان و جناتى است كه تجرى من تحتها الأنهار ؛ در حالى كه همیشگى هستند در آن جنات ؛ و نعم أجر العاملین(58) و چه نیكو است پاداش اهل عمل!
همین كه آیه مباركه نازل شد، حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد در حالى كه آیه مباركه را با لبخند تلاوت مى‏فرمودند، پس به اصحاب فرمودند: كیست كه مرا ببرد به نزد آن جوان تائب؟
معاذ عرض كرد: یا رسول الله! شنیده‏ایم كه او در فلان جا و فلان كوه است. پس حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) با اصحاب تشریف بردند تا رسیدند به آن كوه، پس بالا تشریف برده و آن جوان را جستجو مى‏فرمودند، پس ناگاه دیدند آن جوان را - چه جوانى؟! - دیدند كه در میان دو سنگ، سرپا ایستاده، دست‏هایش به گردن بسته، رویش از شدت آفتاب سیاه شده و مژه‏هاى چشمش از گریه تماماً ریخته! عرض مى‏كند كه:
سیدى! قد أحسنت خلقى و أحسنت صورتى فلیت شعرى ماذا ترید بى، أفى النار تحرفنى اؤ فى جوارك تسكننى؟
اللهم انك قد أكثرت الاحسان الى فأنعمت على، فلیت شعرى، ماذا یكون آخر أمرى، الى الجنه تزفنى، أم الى النار تسوقنى؟
اللهم ان خطیئتى أعظم من السموات و الأرض و من كرسیك الواسع و عرشك العظیم فلیت شعرى تغفر خطیئتى، أم تفضحنى بها یوم القیامه.
سرورم! تو مرا زیبا آفریدى و چهره‏ام را نیكو نمودى، كاش مى‏دانستم كه با من چه خواهى كرد؟ آیا در آتش جهنم مى‏سوزانى یا در جوار خود جایم مى‏دهى؟ خداوندا! تو بسیار به من احسان فرموده‏اى و به من نعمت داده‏اى، كاش مى‏دانستم كه كار و سرنوشتم به كجا خواهد انجامید؟ آیا به سوى بهشتم خواهى برد یا به سوى جهنم سرازیرم خواهى كرد؟ خداوندا! گناه من از آسمان و زمین و كرسى گسترده و عرش بزرگت، وسیع‏تر است، كاش مى‏دانستم كه گناهم را عفو مى‏فرمایى؟ یا روز قیامت به خاطر آن گناه رسوایم مى‏كنى؟
و به همین منوال مناجات مى‏كند و خاك بر سرش مى‏ریزد و درندگان صحرا به اطراف و مرغ‏ها بالاى سر، صف كشیده به حال او گریه مى‏كنند!
پس وجود مبارك حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) نزدیك رفته، دست‏هاى او را با دست مبارك خود گشودند و خاك از سر او پاك فرموده و فرمودند: بشارت باد تو را اى بهلول! تو آزاد كرده خدایى از آتش!
پس به اصحاب فرمود: این جور تدارك بكنید گناهان خود را چنانچه تدارك‏ كرد بهلول.(59)
----------------------------------------------------------------------------------------------
 52)سوره آل عمران (3)، آیه 135.
53)أمالى شیخ صدوق، ص 96، مجلس 11، حدیث 76.
54)گریان.
55)درختان.
56)از او گرفتم. (نسخه بدل).
57)سوره آل عمران (3)، آیه 135.
58)سوره آل عمران (3)، آیه 136.
59)تفسیر الصافى فیض كاشانى، 1/382 - 385، چاپ اعلمى، بیروت.


تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 | 05:13 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات


زندگى «ابوذر» یكى از پر ماجراترین زندگى صحابه است كه مى‏‌تواند الگویى براى همه مجاهدان راه حق در سراسر تاریخ باشد.

زندگى او بر گرفته از زندگى مولایش پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و على علیه السّلام است با این تفاوت كه او در شرایط بسیار سختى قرار گرفت ولى هرگز در امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با فساد در برابر ظالمان و طاغیان كوتاه نیامد.

اسلام آوردن ابوذر
نام او «جندب» و نام پدرش «جناده»[1] است و پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله نام او را «عبد اللّه» گذارد. او از طایفه «بنى غفار» از طوایف معروف عرب است. در آغاز امر، در اطراف «مكه» دامدارى داشت و از گوشه و كنار، خبر مبعوث شدن‏ پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله را شنید و غیابا نشانه‏‌هایى از عظمت او را دریافت و با عشق و علاقه تمام رو به «مكه» آورد. هنگامى كه وارد مسجد الحرام شد، گروهى از قریش را مشاهده كرد كه در گوشه‌‏اى نشسته‏‌اند و درباره پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله گفتگو مى‌‏كنند و انواع سبّ و دشنام و بدگویى را دارند. در این اثناى «ابو طالب» وارد مسجد شد، آنها گفتند عمویش آمد، خاموش باشید. «ابوذر» «ابو طالب» را شناخت و زمانى كه مى‏‌خواست از مسجد خارج شود به دنبال او رفت.


ادامه مطلب

طبقه بندی: اخلاق اسلامی، سیرانحراف در جهان اسلام، متفرقه،
برچسب ها: ابودذر غفاری، خشم مقدس، ربذه، اعتراض، انتقاد از حکومت،
تاریخ : پنجشنبه 21 آبان 1394 | 04:50 ق.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات


مراسم حج در هر قدم یاد آور خاطرات ابراهیم‌خلیل، و اسماعیل‌ ذبیح اللَّه، و مادرش هاجر است، و مجاهدت‌ها و گذشت‌ها و ایثارگرى آنها را لحظه به لحظه در برابر چشمان انسان مجسم مى ‌كند

بخشی از اعمال حج زنده‌نگاه داشتن خاطرات ابراهیم و اسماعیل و هاجر است فلسفه این اعمال نیز با یاد آوری آن خاطرات در آمیخته است و بدون آن یاد‌آوری شاید این اعمال بی‌معنا باشد.

هنگامى كه در قربانگاه در سرزمین منى مى‌آئیم تعجب مى‏‌كنیم این همه قربانى براى چیست؟ اصولا مگر ذبح حیوان مى‏‌تواند حلقه‏‌اى از مجموعه یك عبادت باشد؟!

اما هنگامى كه مسأله قربانى ابراهیم را به خاطر مى‌آوریم كه عزیزترین عزیزانش و شیرین‏‌ترین ثمره عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار كرد، و بعداً سنتى به عنوان قربانى در منى به وجود آمد، به فلسفه این كار پى مى‌‏بریم.

قربانى كردن رمز گذشت از همه چیز در راه معبود است، قربانى كردن مظهرى است براى تهى نمودن قلب از غیر خدا، و هنگامى مى‌توان از این مناسك بهره تربیتى كافى گرفت كه تمام صحنه ذبح اسماعیل و روحیات این پدر و پسر به هنگام قربانى در نظر مجسم شود، و آن روحیات در وجود انسان پرتو افكن گردد

هنگامى كه به سراغ جمرات (سه ستون سنگى مخصوصى كه حجاج در مراسم حج آنها را سنگباران مى‏‌كنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آنها مى‌زنند) مى‏‌رویم این معما در نظر ما خودنمائى مى‌كند كه پرتاب اینهمه سنگ به یك ستون بى ‏روح چه مفهومى مى ‏تواند داشته باشد؟ و چه مشكلى را حل مى‏‌كند؟

ادامه مطلب

طبقه بندی: امام حسین علیه السلام، مناسبتها،
برچسب ها: محرم، کربلا،
تاریخ : یکشنبه 19 مهر 1394 | 05:54 ق.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | لبیک یا ثار الله


در اسلام بر امر ازدواج تأکید و سفارش فراوان شده است؛ تا آنجا که در قرآن، این معجزه ماندگار الهی، آیات متعددی در این باره وجود دارد؛ از جمله می‌فرماید: وَأَنْکِحُوا اْلأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیم [سوره نور آیه 32] باید مردان بی‌زن و زنان بی‌شوهر و کنیزان و بندگان خود را به نکاح درآورید. اگر آنان فقیر باشند، خداوند آنان را از فضل خویش بی‌نیاز خواهد ساخت؛ زیرا خداوند وسعت دهنده و داناست.
در روایات نیز تعبیرات تأمل برانگیزی دربارة ازدواج آمده است که به راحتی نمی‌توان از کنار آن گذاشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اَلنِّکاحُ سُنَّتی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلیس مِنّی ازدواج سنت من است؛ هر کس از سنت من رو بگرداند، از من نیست».1
حال این پرسش رخ می نماید که حضرت معصومه علیها السلام با آن مقام علمی و آگاهی که از دستورهای اسلام و سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله داشت، چرا ازدواج نکرد و تشکیل خانواده نداد؟
از طرف دیگر، بر اثر موقعیت علمی و معنوی و زیارتی آن حضرت، بسیاری از دختران امروز آن حضرت را به عنوان اسوه برای خود پذیرفته‌اند که روشن نشدن راز ازدواج آن حضرت، ممکن است بهانه ای برای فرار از ازدواج باشد.
این نکته را هم اضافه کنیم که نه تنها حضرت معصومه علیهاالسلام ازدواج نکرد، بلکه هیچ یک از دختران موسی بن جعفر علیه السلام ازدواج نکردند. 


ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت معصومه علیهاالسلام،
برچسب ها: ورود حضرت معصومه علیهاالسلام به قم،
تاریخ : پنجشنبه 22 مرداد 1394 | 11:21 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات
تعداد کل صفحات : 33 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید

  • گود ای
  • رتبه سنج گوگل

    رتبه سنج گوگل

    onvan

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم