هشام آن شاگرد زبر دست امام صادق علیه السلام با دلایل ساده اما مستحكم، عمرو بن عبید را كه منكر وجود حجت خدا بود. قانع كرد كه جهان بدون حجت خدا همچون بدن انسان است بدون قلب. خلاصه حكایت از این قرار است 
هشام به عالم بصرى گفت:
آیا تو چشم دارى؟
جواب داد: بلى.
هشام پرسید: چه فایده‏اى دارد؟
او فواید چشم را بیان كرد
و به همین منوال سؤال از دست و پا و زبان و گوش و فواید آنها كرد و او جواب داد. 

در آخر پرسید: تو قلب هم دارى؟ ( مراد از قلب نیروى عقل و فكر انسان است)
جواب داد: بلى،
هشام فرمود: قلب، چه فایده‏اى دارد؟
گفت: اگر خطائى براى اعضا رخ دهد مثلًا شبحى را از دور مى‏نگریم و نمى‏دانیم كه جماد است یا نبات یا حیوان و یا انسان، به قلب مراجعه مى‏كنیم و آن رفع شبهه مى‏كند مثلًا مى‏گوید: چون آن شبح حركت مى‏كند جماد نیست و چون روى دو پا حركت مى‏كند حیوان نیست و انسان است و نیز گوش صدائى را از پشت دیوار مى‏شنود و نمى‏فهمد كه صاحب صدا كیست؟ نیروى عقل بلا فاصله مى‏گوید: این صداى فلان شخص مى‏باشد.
هشام فرمود: خداوند حكیمى كه براى بدن یك انسان با داشتن چند عضو مختصر، امامى