یونس بن یعقوب مى‏گوید: چند روز قبل از موسم حج بود امام صادق علیه السلام در كنار مسجد الحرام، خیمه‏اى زده بود. شخصى از شام آمد و داخل خیمه حضرت شد و گفت:
من شخص فقیه و متكلمى هستم و از شام آمدم تا با اصحاب تو مناظره كنم.
با اینكه عدّه‏اى از اصحاب امام از قبیل حمران بن اعین و هشام بن سالم و قیس، در خیمه حاضر بودند، هشام بن حكم كه جوانى بیش نبود، از راه رسید. حضرت براى هشام جا باز كرد و فرمود: هشام با زبان و دل، یار و ناصر ما مى‏باشد، و به مرد شامى فرمود: با این جوان صحبت كن.
 شامى به هشام گفت: پیرامون لزوم امام و حجت خدا بحث كن.


هشام پرسید: آیا خدا مصلحت بندگان را بهتر مى داند یا مردم؟
شامى گفت: خدا
هشام پرسید: چه كسى این مصالح عباد را از جانب خدا به مردم مى‏رساند؟
شامى گفت: رسول خدا صلى الله علیه و آله
هشام پرسید: بعد از رسول خدا چه كسى؟
شامى گفت: كتاب و سنت
هشام گفت: آیا كتاب و سنت امروزه براى رفع اختلافات كافى است؟
شامى گفت: بلى
هشام پرسید: پس چرا بین ما و شما اختلاف هست به‏طورى كه تو براى دفاع از نظریات خودت از شام به‏ اینجا آمدى؟
شامى ساكت شد.
امام صادق علیه السلام به شامى فرمود: (مالَكَ لا تَ