تبلیغات
حضوری برای ظهور - زمینه های سقیفه بنی ساعده


اینكه چگونه مردم سفارش‏هاى فراوان پیغمبر صلى الله علیه و آله درباره خلافت على بن ابى‏طالب علیه السلام را به فراموشى سپردند و با ابوبكر بیعت كردند، مطلبى است كه در طول تاریخ مورد توجّه اندیشمندان و مورّخین بوده است. و كتاب‏هاى ارزشمندى مانند«الغدیر» و«المراجعات» و...در این زمینه تدوین شده است؛ ما د راین قسمت به اختصار به ریشه های این اتفاق تلخ خواهیم پرداخت.
ریشه‏ هاى سقیفه را در دو مطلب باید جستجو نمود
الف : بقایاى عقاید و سنت‏هاى جاهلى
ب: توطئه منافقان


بقایاى عقاید و سنت‏هاى جاهلى
اسلام با ارائه جهان‏ بینى نوین و دیدگاه‏هاى جدید اجتماعى، اقتصادى و اخلاقى، عمده باورها و سنّت‏هاى جاهلى را متحوّل ساخت؛ و درصدد بازسازى افكار و اندیشه‏ ها، بر اساس ایدلوژى جدید برآمد.

امّا براى از بین بردن رسوباتِ افكار و آداب و سنن جاهلى و تربیت جامعه نوبنیاد، مطابق عقاید نوین دو مشكل اساسى وجود داشت:

الف- تغییر فرهنگ و ایدئولوژى از تحوّلات دیرپا و نیازمند زمان بود.
 پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله چنین فرصتى پیدا نكرد. لذا آثار اعتقادى و اخلاقى دوران كهن تا اندازه‏اى در افرادى كه به اسلام گرویده بودند باقى ماند.
ب- عدّه‏اى از مردم اساساً ایمان نیاوردند
عده ای از روى طمع یا خوف تظاهر به اسلام نمودند ، به تعبیر قرآن کریم:
 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنینَ (8سوره مبارکه بقره)
گروهى از مردم كسانى هستند كه مى ‏گویند: «به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده ‏ایم.» در حالى كه ایمان ندارند.
یا در آیه دیگر می فرماید: وَ إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَیاطینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُن‏(14سوره مبارکه بقره)
و هنگامى كه افراد باایمان را ملاقات مى‏كنند، و مى‏گویند: «ما ایمان آورده ‏ایم!» (ولى) هنگامى كه با شیطانهاى خود خلوت مى‏ كنند، مى‏ گویند: «ما با شمائیم! ما فقط (آنها را) مسخره مى‏كنیم!»
این افراد همواره، تلاش مى‏ كردند مكتب نوبنیاد اسلام را در جهت تأمین منافع خود سوق و گسترش دهند یعنى اسلام را وسیله ‏اى براى كامیابى بیشتر خودشان از دنیا قرار دادند.
اصولًا در هر انقلاب فرهنگى، سیاسى و اجتماعى چنین پدیده‏اى قابل پیش ‏بینى است؛ زیرا در هر نهضتى
 اوّلًا تحول اعتقادى - اخلاقى در افراد به كمال نمى ‏رسد
ثانیاً همه افراد، مشمول تحوّل نمى‏شوند در نتیجه هم بقایاى آثار اعتقادى- اخلاقى گذشته تا حدّى در فرد مؤمن باقى مى‏ماند و هم عناصر تحوّل‏ ناپذیر نقش ایفا مى‏كنند و زمینه بازگشت جامعه به نظام پیشین را فراهم مى‏نمایند.
بدین سان مكتب اسلام در مقابل خود علاوه بر كفّار و مشركین (كه هرگز دست از شیطنت برنداشتند.) سه دسته از مسلمان‏ نماها را نیز داشت كه در بازگشت فرهنگ جاهلى و تضعیف اسلام مؤثر بودند.
این گروه‏ها عبارتند از:
1- افرادى كه از روى طمع اسلام را پذیرفتند و همواره در راستاى تأمین آرزوهاى خود قدم برمى ‏داشتند.
2- كسانى‏كه از روى خوف تظاهر به اسلام نمودند و پس از قدرت‏ یابى مجدّداً به كفر برگشتند.
3- افراد سست اعتقاد و كسانى‏ كه در اثر سستى ایمان خواسته یا ناخواسته در خدمت كفر یا نفاق بودند
عمده حوادث معمّاگونه و اسرارآمیز تاریخ اسلام از ناحیه این مسلمانان ظاهرى طرّاحى و اجراء شده است كه جریان سقیفه بنى ‏ساعده (غصب خلافت پیغمبر صلى الله علیه و آله) و حادثه خونین عاشورا مهمّ‏ترین آنها مى‏ باشند
رویدادهاى پس از رحلت رسول خاتم صلى الله علیه و آله این حقیقت را تصدیق مى‏ كند كه عوامل رجعت طلب براى برگرداندن سنّت‏ها و عقاید دوران كهن با جدّیت تلاش كردند و عدّه ‏اى از افراد ضعیف‏ الایمان نیز به خاطر سستى اعتقاد با سكوت خویش زمینه را براى قدرت‏ یابى گروه نخست فراهم نمودند و به تدریج جامعه اسلامى به تباهى كشیده شد.
بى‏ توجّهى عدّه‏ اى از مسلمانان صدر اسلام به جریان غدیر خم و ولایت على علیه السلام و تشكیل سقیفه بنى ‏ساعده به همین دلایل بوده است و امام باقر علیه السلام در این باره فرمود:
«انَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله لَمَّا قُبِضَ صارَ النَّاسُ كُلُّهُمْ اهْلَ جاهِلیَّةٍ الَّا اربَعَةً، عَلِىٌّ وَالْمِقدادُ وَ سَلْمانٌ و ابُوذَرٌ ...» ( بحارالانوار، ج 22، ص 333 )
هنگامى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله از دنیا رفت همه مردم به جاهلیت برگشتند. بجز چهار نفر: على، مقداد، سلمان و ابوذر كه بر دین اسلام استوار باقى ماندند.
عمر بن ثابت نیز مى‏گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم كه فرمود: «بعد از رحلت پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله همه مردم به جاهلیت برگشتند مگر سه نفر: سلمان، مقداد و ابوذر.
گر چه غیر از اینها نیز سى و هفت نفر نزد على بن ابى‏طالب آمدند و اعلام وفادارى با او نمودند، لیكن وقتى حضرت علیه السلام از آنها خواست كه (به نشانه وفادارى) فردا سرهاى خود را بتراشند و آماده فداكارى شوند بجز این سه نفر كسى نیامد حتى عمّار نیز بعد ازظهر آمد. لذا حضرت علیه السلام به آنها فرمود: برگردید كه نیازى به شما ندارم! شما در تراشیدن موهاى سر خود مرا اطاعت نكردید چگونه ممكن است از جان خود در این جهت بگذرید؟! بروید حاجتى به شما نیست». « الاختصاص، شیخ مفید، تحقیق على‏ اكبر غفارى، ص 6 »
و امام على علیه السلام بعد از جریان سقیفه با قلبى محزون می فرمایند: «هان! به هوش باشید كه دست از ریسمان اطاعت برگرفته‏ اید. و با تجدید رسوم جاهلیت دژ محكم الهى را در هم شكسته‏ اید ... آگاه باشید! كه پس از هجرت، [دوباره‏] همچون اعراب بادیه نشین شده‏ اید، و بعد از اخوّت و برادرى و اتحاد و الفت به احزاب مختلف تقسیم گشته‏ اید، از اسلام به‏ نام آن اكتفا كرده ‏اید و از ایمان جز تصوّر و ترسیمى از آن چیزى نمى‏ شناسید .... گویا مى‏ خواهید با هتك حریم الهى و نقض پیمانى كه خداوند آن را مرز قانون خویش در زمین و موجب امنیت مخلوقش قرار داده، اسلام را وارونه كنید ...!» (نهج ‏البلاغه، خطبه 19)
ادامه دارد....




طبقه بندی: سیرانحراف در جهان اسلام، فاطمیه،
برچسب ها: فاطمیه،
تاریخ : سه شنبه 11 بهمن 1390 | 02:57 ق.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات

  • گود ای
  • رتبه سنج گوگل

    رتبه سنج گوگل

    onvan

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم