تبلیغات
حضوری برای ظهور - گریۀ عجیب امام صادق علیه السلام در فراغ مهدی موعود ارواحنافداه

امام صادق علیه السلام در عصر خود و در زمانى كه هنوز قائم آل محمد متولد نشده، وقتى كه در پس پرده غیب به وقایع و حوادث آینده جهان مى‏نگرد، از یك سوى غیبت قائم آل محمد و طول عمر ایشان را مشاهده مى‏كند و از سوى دیگر دورى مردم از دین و استیلاى ظالمین بر آنها و ورود شبهات و خروج مردم را از صحنه شریعت سخت به‏گریه مى‏افتد تا آنجا كه قائم آل محمد را مخاطب قرار مى‏دهد و مى‏فرماید: سیّدى غَیبتُك نَفَتْ رُقادى وَضَیَّقَتْ عَلَىَّ مِهادى...
اى آقایم غیبت تو خواب از چشمم ربوده و آرامگاهم را تنگ كرده...
سدیر صیرفى گوید با مفضل بن عمرو ابو بصیر و ابان بن تغلب شرفیاب حضور مولاى خود امام صادق شدیم دیدیم روى خاك نشسته و جبه خیبرى طوقدار بى‏گریبان آستین كوتاهى پوشیده و چون فرزند مرده جگر سوخته میگرید، اندوه تا گونه‏هایش رسیده و رخساره‏اش دگرگون شده و چشمانش پر از اشك است میگوید: سَیِّدِی غَیْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ ابْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَةَ فُؤَادِی سَیِّدِی غَیْبَتُكَ أَوْصَلَتْ مُصَابِی بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ وَ فَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ یُفْنِی الْجَمْعَ وَ الْعَدَدَ فَمَا أُحِسُّ بِدَمْعَةٍ تَرْقَى مِنْ عَیْنِی وَ أَنِینٍ یَفْتُرُ مِنْ صَدْرِی عَنْ دَوَارِجِ الرَّزَایَا وَ سَوَالِفِ الْبَلَایَا إِلَّا مُثِّلَ بِعَیْنِی عَنْ غَوَابِرِ أَعْظَمِهَا وَ أَفْضَعِهَا وَ بَوَاقِی أَشَدِّهَا وَ أَنْكَرِهَا وَ نَوَائِبَ مَخْلُوطَةٍ بِغَضَبِكَ وَ نَوَازِلَ مَعْجُونَةٍ بِسَخَطِك‏
اى آقایم غیبت تو خواب از چشمم ربوده و آرامگاهم را تنگ كرده و آسایش دل را برده، اى آقایم غیبتت سوگواریم را بفجائع ابدى پیوسته و یكى را پس از دیگرى ناپدید كرده و جمع و شماره دوستان را نابود نموده، من دیگر اشكى كه از چشمم روان است و ناله‏اى كه از گرفتاریهاى اندوهم و بلیات گذشته از سینه‏ام سر میكشد احساس نمیكنم جز همانى كه در برابر دیده‏ام مجسم است و از همه گرفتاریها بزرگتر و جانگدازتر و سخت‏تر و ناآشناتر است و حوادثش با خشم تو در آمیخته و وارداتش با سخط تو عجین است.
سدیر گوید: چون امام صادق را در این حال دیدیم از این مشكل هولناك و پدیده وحشتناك عقل از سر ما پرید و دل ما پاره شد و گمان بردیم از آسیب كوبنده‏اى در سوز و گداز است و مصیبتى از روزگار وارد شده است عرض كردیم یا ابن خیر الورى خدا دیده‏ات را نگریاند، از چه پیشامدى اشكت روانست و دیده‏ات گریانست؟ چه وضعى پدید شده است كه شایسته این سوگواریست؟ امام صادق یك آهى كشید كه درونش بر آمد و پریشانیش افزوده گشت و فرمود:
واى بر شما بامداد امروز در كتاب جفر نگریستم (این كتابیست كه علم گرفتاریها و مرگ و میرها و اطلاع بر آنچه بوده و تا قیامت خواهد بود در آن مندرج است، همان كتابیست كه خدا محمد و امتان پس از ویرا بدان اختصاص داده، در باره تولد غائب از ما و غیبت او و دیر كرد و طول عمر و گرفتارى مؤمنان در آن زمان و شكوكى كه از طول غیبت در دلشان پدید آید و بیشترشان از دین برگردند
و رشته اسلام را از گردن باز كنند تأمل كردم با آنكه خداى تعالى (در سوره اسراء آیه 13) می فرماید هر انسانى را طائریست كه بر گردن او طوق كردیم و منظور از آن ولایت ائمه است در اینجا دلسوزى مرا فرا گرفت و اندوه فراوان بر من چیره شد.
عرضكردم ما را با شركت در بعضى از آنچه در این موضوع میدانى مشرف و گرامى دار.
فرمود براستى خداى تبارك و تعالى سه جریانى كه براى سه تن از رسل بوده است در باره قائم (ع) مجرى كرده؟ زایشش را چون زایش موسى مقدر كرده است و غیبتش را چون غیبت عیسى و دیر كردش چون دیر كردیم نوح (ع) و پس از این عمر بنده شایسته خود خضر را نشانه عمر او آورده.
عرض كردم یا ابن رسول اللَّه حقائق این معانى را براى ما توضیح بدهید.



فرمود داستان تولد حضرت موسى اینست كه چون فرعون واقف شد سلطنت او بدست وى برافتد دستور داد كاهنان را نزد او آوردند وی را به نژاد او رهنمائى كردند و دانست كه از بنى اسرائیل است و پیاپى گماشتگان خود را دستور داد شكم زنان آبستن بنى اسرائیل را شكافتند و در تعقیب او بیست و چند هزار نوزاد را كشت و دست بكشتن موسى نیافت براى آنكه خدا او را نگهدارى كرد همچنین وقتى بنى امیه و بنى عباس دانستند كه زوال سلطنت جبار فرماندهان زور بدست قائم ما است با ما بدشمنى برخاستند و شمشیر در كشتن خاندان رسول و برانداختن نسل او گذاشتند بطمع آنكه قائم را بكشند و خدا ابا دارد كه كار خود را در دسترس ستمكاران گذارد تا نور هدایتش بكمال رسد و گرچه مشركان را بد آید.
داستان غیبت عیسى اینست كه یهود و نصارى هم قول شدند كه كشته شده خداى جل ذكره بگفته‏ خود (در سوره نساء آیه 157) آنها را تكذیب كرد و فرمود او را نكشتند و بدار نزدند و لى اشتباه براى آنها حاصل شد همچنین است غیبت قائم كه بواسطه طول مدت امت آن را انكار كنند. گوینده هذیان سراید كه متولد نشده و دیگرى گوید متولد شده و مرده و گوینده اینسخن كفر آمیز بگوید كه یازدهمین امام ما عقیم است و گوینده دیگر از دین بیرون رود و بامام سیزدهم و بیشتر معتقد گردد و گوینده به نافرمانى خداى عز و جل گوید روح امام قائم در جسد دیگرى سخن گوید.
داستان تا خیر وعده نوح اینست كه چون از خدا براى قوم متمرد خود عذاب آسمانى خواست خداى تبارك و تعالى جبرئیل امین را با هفت هسته خرما نزد وى فرستاد جبرئیل گفت یا نبى اللَّه براستى خداى تبارك و تعالى میفرماید بدرستى كه اینان آفریدگان منند و بندگان من و من آنها را بیك صاعقه از صواعق خود نابود نكنم مگر آن كه دعوت آنها مؤكد شود و حجت بر آنها ملزم گردد تو در دعوت خود نسبت بقومت كوشش كن و من مزد تو را میدهم و این هسته‏ها را هم بكار و چون برویند و درخت آنها برسد و میوه دهد فرج و خلاص نصیب تو گردد و این مژده را به پیروان مؤمنین خود بده، چون درخت‏ها روئید و محكم شد و ساقه‏دار گردید و شاخه آورد و میوه داد و میوه آنها رسید و مدت زمانى گذشت از خدا درخواست كرد وعده خود را عملى سازد خدا باو دستور داد هسته آن درختها را بكارد و صبر و كوشش را پیشه كند و بر قوم خود تاكید حجت نماید، نوح این دستور را به پیروان مؤمن خود گزارش‏ داد و سیصد تن از آنان از دین برگشتند و گفتند اگر آنچه نوح ادعا میكرد درست بود در وعده پروردگارش تخلف راه نداشت سپس خداى تبارك و تعالى هر بار دستور میداد كه هسته‏ها را بار دیگر بكارد تا هفت بار هسته‏ها را كشت و پیروان او جمعى از طوائف مؤمنین هم در هر بار از دین برگشتند تا آنكه براى او هفتاد و چند نفر باقیماند پس از آن خداى تبارك و تعالى باو وحى كرد و فرمود اینوح اكنون بامداد روشن از شب تار پرده گرفت و حق محض عیان شد و پاكى از تیرگى جدا گردید و بدطینتان از دین بیرون رفتند، اگر من همان كفار را هلاك میكردم و كسانى كه از پیروان تو را كه بتدریج از دین برگشتند زنده میگذاشتم وعده خود را در باره مؤمنان مخلص در یگانه‏پرستى كه برشته نبوت تو متمسكند وفا نكرده بودم من براستى آنان را جانشین زمین میكنم و در دیندارى قدرت میدهم و ترس آنان را بدل با من میسازم براى آنكه بواسطه زوال شرك عبادت من باخلاص انجام شود و با آنكه من میدانستم جمعى از پیروان تو ضعف در یقین دارند و در امتحان مرتد میشوند و خبث طینت آنان و بدى سرائرشان ظاهر مى‏شود چگونه ممكن بود مؤمنین جانشینان زمین شوید و تمكن یابند امنیت جانشین خوف آنان گردد و آن مرتدان ضعیف الایمان كه نتائج نفاق و سران گمراهى بودند و اگر بوى سلطنتى كه هنگام استخلاف و هلاكت دشمنان بمؤمنان دادم بدماغ آنها میرسید بمغز آنها سرایت میكرد و در دنبال نفاقى كه داشتند بفكر آن مى‏افتادند و رشته‏هاى ملالت در دلشان سخت میشد و با برادران خود دشمنى میكردند و براى طلب ریاست با آنها نبرد مینمودند و در مقام برمیآمدند كه خود زمام امر و نهى را در دست گیرند و چگونه ممكن میشد اقتدار در دین و انتشار فرماندهى در مؤمنین در صورتى كه فتنه‏ها بر میخواست و جنك برپا میشد نه هرگز اكنون بدستور و نظارت ما كشتى را بساز، امام صادق فرمود وضع قائم (ع) چنین است كه ایام غیبتش طولانى شود تا حق محض عیان شود و ایمان از كدورت نفاق‏ جدا گردد بواسطه آنكه هر كس از شیعیان كه بد طینت باشد و نفاقى در او احساس شود در موقعى كه استخلاف و تمكین و امر منتشر هویدا گردد از دین بیرون رود.
مفضل گوید عرضكردم یا ابن رسول اللَّه این نواصب گمان كنند كه این آیه‏ (مقصود اشاره بآیه 55 سوره مباركه نور است كه میفرماید خدا بكسانى كه گرویدند و كار نیك كردند وعده داده است كه آنها را جانشین زمین كند و بآنها قدرت دهد تا دینى را كه برایشان پسندیده عمل‏كننده ترس و وحشت آنها را بدل با من كند تا مرا بیگانگى بپرستند و هیچ چیز را شریك من نگیرند) مضمون این آیه در ضمن بیانات گذشته ذكر شده و در اینجا بدان اشاره گردیده است) در باره ابو بكر و عمر و عثمان و على نازل شده است فرمود نه خدا دلهاى ناصبان را هدایت نكند در چه زمانى بوده است كه دین خدا پسند و مورد رضایت رسول (ص) پا برجا بوده است و فرمان خدا در میان امت منتشر بوده و ترس در دل‏ها نبوده و شك در سینه‏ها وجود نداشته، در عهد كدام یك آنان چنین بوده و یا در عهد على علیه السلام با اینكه مسلمانان از دین برگشته و فتنه‏هائى كه در دوران آنها بپاخواست و جنگهائى كه میان آنان و كفار بوقوع پیوست و امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود (در سوره یوسف 110) تا آن كه رسولان نومید شدند و گمان بردند كه تكذیب شدند یارى ما براى آنها رسید.
اما داستان عبد صالح مقصودم خضر علیه السلام است براستى خداى تبارك و تعالى او را براى نبوتش یا كتابى كه بوى فرستاده بود یا شریعتى كه باو داده و شرائع پیش از آن را نسخ كرده باشد یا براى مقام امامتى كه لازم باشد بندگانش از او پیروى كنند تا براى لزوم اطاعت او طول عمر نداده است بلكه چون در علم خدا گذشته بود كه عمر قائم علیه السلام در دوران غیبتش طولانى خواهد شد تا بجائى كه بندگان او باور نكنند و انكار نمایند خدا عمر خضر را طولانى كرد و هیچ سببى نداشت جز آنكه از طول عمر او استدلال شود بطول عمر قائم و بدین وسیله حجت معاندان و مخالفان منقطع شود تا براى مردم بر خدا حجتى نباشد
منبع : كمال الدین-ترجمه كمره‏اى ج‏2 صفحه 21




طبقه بندی: امام زمان عجل الله فرجه،
تاریخ : جمعه 14 بهمن 1390 | 02:54 ق.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات

  • گود ای
  • رتبه سنج گوگل

    رتبه سنج گوگل

    onvan

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم