تبلیغات
حضوری برای ظهور - راه تسخیر قلبها در سیره نبوی

 از مطالعه شرح حال پیغمبران بزرگ خدا مخصوصاً پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم و ائمه هدى علیهم السلام بخوبى استفاده مى‏شود كه این بزرگواران براى تحقق بخشیدن به اهداف تبلیغى و تربیتى خود از اصول اخلاقی استفاده مى‏كردند و خود سرمشق بزرگى براى اخلاق فاضله اجتماعى بودند.
طرز برخورد آنان با مردم چنان بوده كه به سرعت آنها را به سوى خود و تعلیمات عالى خود جلب و جذب مى‏نمودند، عده‏اى میل دارند به همه این امور رنگ اعجاز بدهند در حالى كه چنین نیست، اگر ما هم سنّت و روش آنها را در برخورد با دیگران بكار بندیم به سرعت مى‏توانیم در مردم تأثیر بگذاریم و در اعماق روانشان نفوذ كنیم.
قرآن کریم درباره پیغمبر بزرگ اسلام صلى الله علیه و آله و سلم می فرماید:
وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِىَّ وَ یَقولونَ هُوَ اذُنٌ قُلْ اذُنُ خَیْرٍ لَكُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ یُؤْذونَ رَسولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ الَیمٌ‏
 و از ایشان كسانى هستند كه پیامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گویند: «او زودباور است.» بگو: «گوش خوبى براى شماست، به خدا ایمان دارد و [سخن‏] مؤمنان را باور مى‏كند، و براى كسانى از شما كه ایمان آورده‏اند رحمتى است.» و كسانى كه پیامبر خدا را آزار مى‏رسانند، عذابى پر درد [در پیش‏] خواهند داشت.
شأن نزول آیه:
این آیه درباره گروهى از منافقان نازل شده، كه دور هم نشسته بودند و سخنان ناهنجار، درباره پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏گفتند، یكى از آنان گفت: 

این كار را نكنید؛ زیرا مى‏ترسیم به گوش «محمّد» برسد، و او به ما بد بگوید (و مردم را بر ضد ما بشوراند).یكى از آنان كه نامش «جلاس» بود گفت: مهم نیست، ما هر چه بخواهیم مى‏گوئیم، و اگر به گوش او رسید، نزد وى مى‏رویم، و انكار مى‏كنیم، و او از ما مى‏پذیرد؛ زیرا محمّد صلى الله علیه و آله آدم خوش‏باور و دهن‏بینى است، و هر كس هر چه‏ بگوید قبول مى‏كند، در این هنگام آیه فوق نازل شد
نقاط قوّت ازطرف دشمنان به عنوان نقاط ضعف بیان می شود
وقتى كه در مقام مبالغه درباره كسى مى‏خواهند بگویند كه او زیاد حرفها را گوش مى‏كند، مى‏گویند كه او گوش است. در زبان فارسى هم ما مى‏گوییم: فلان كس در فلان مورد سراپا گوش شده بود. وقتى مى‏خواهیم بگوییم كه غیر از استماع و شنیدن چیز دیگرى در كارش نیست مى‏گوییم سراپا گوش شده است. اینها درباره پیغمبر اكرم این تعبیر را كردند كه پیغمبر سراپا گوش است. مى‏خواستند نسبت به پیغمبر اكرم عیبجویى كنند كه او حرف همه را مى‏شنود، از همه حرف‏شنوى دارد. بعد آیه مى‏فرماید: قُلْ اذُنُ خَیْرٍ لَكُمْ‏ بگو او گوش نیكى براى شماست. حال مقصود چیست، بعد برایتان توضیح مى‏دهم. بعد مى‏فرماید: یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ ...
براى اینكه مفهوم این آیه روشن بشود چند مطلب را باید عرض بكنیم
یكى اینكه از خصوصیات بسیار بارز پیغمبر اكرم این بود كه نسبت به همه اصحاب و صحابه خودشان محبت مى‏ورزیدند، انواع محبتها، به طورى كه اگر حضرت یكى از صحابه را سه روز نمى‏دیدند یعنى اگر مى‏دیدند كه در جلسات مسجد حضور ندارد تفقّد مى‏كردند و مى‏پرسیدند فلانى كجاست، چرا او را نمى‏بینیم؟ و از خصوصیات هر رهبر بزرگ این است كه بى‏اعتنا به حرف افراد نیست، حرف همه را گوش مى‏كند ولى عمده این است كه چگونه تصمیم مى‏گیرد.
سه روش رهبرى‏
بعضى‏ها این جورند كه حرف همه را گوش مى‏كنند و چون حرفها ضد و نقیض است طبعاً اینها از خودشان تصمیمى ندارند یعنى رأى و فكرشان به دست دیگران است.
درباره بعضى افراد، گاهى مضمون مى‏گویند كه فلان كس عقیده‏اش عقیده آخرین كسى است كه با او ملاقات كرده، یعنى آخرین كسى كه با او ملاقات كرده و حرفهایى به او تلقین كرده عقیده او فعلًا همان عقیده آن شخص است، و اگر كسى دیگر رفت یك حرف دیگر زد باز عقیده او را پیدا مى‏كند. این جور اشخاص اشخاص ضعیفى هستند و این روش روش بسیار بدى است. چنین كسى نمى‏تواند رهبر باشد، ملعبه‏اى است در دست افراد.
یك عده نقطه مقابل هستند كه شخصیت افراد را به هیچ نحو به حساب نمى‏آورند و براى هیچ كسى هیچ‏گونه احترامى قائل نیستند، حرف هیچ كس را به هیچ شكل گوش نمى‏كنند؛ اصلًا افراد كوچكترند از اینكه حرفى بزنند و اینها به حرف آنها گوش كنند. این روش هم روش بسیار بدى است و براى یك رهبر عیب بزرگى است و اگر رهبرى چنین باشد نمى‏تواند رهبر باشد؛ رهبرى كه مردم، تابعهاى او، افرادى كه تحت نظر او هستند اصلًا امید ندارند كه او به حرفشان گوش كند و او از افراد فقط اطاعت مى‏خواهد و بس.
رهبر واقعى آن كسى است كه به حرفها گوش مى‏كند ولى در تصمیم خودش‏ آنچنان تصمیم مى‏گیرد كه باید بگیرد، یعنى در تصمیم خودش دیگر تابع نظر و میل و تلقینات این و آن نیست، تابع واقعیت امر است. تاریخ درباره پیغمبر اكرم این حالت سوم را نشان مى‏دهد، یعنى هر دو خصوصیت را نقل مى‏كند. یكى اینكه بى‏اعتنا به اصحابشان نبودند. هركس كه مى‏آمد و مى‏گفت من حرفى دارم، حرفش را گوش مى‏كرد. حتى وقتى هم كه مى‏دانست حرف او دروغ و خلاف است باز تو ذوقش نمى‏زد؛ اگر حرفش دروغ و بى‏اساس هم بود البته ترتیب اثر به آن نمى‏داد ولى تو ذوقش هم نمى‏زد و ناراحتش نمى‏كرد. و بالاتر، آن خصوصیت هم نقل شده كه پیغمبر اكرم در تصمیم خودشان به قدرى استقلال‏نظر داشتند و مستقل بودند كه احدى نمى‏توانست دخالت كند. قبل از آنكه در كارى تصمیم بگیرد، خوب نظر افراد را مى‏خواست. ولى آن وقتى كه تصمیم مى‏گرفت، دیگر كسى نمى‏توانست رأى ایشان را بزند و او را منصرف كند. این دیگر در تاریخ پیغمبر اكرم مطلبى نیست كه فقط ما مسلمانان بگوییم؛ در كتابهایى كه خارجیها راجع به ایشان نوشته‏اند آنها پیغمبر اكرم را به عنوان مردى كه فكر فوق‏العاده بلندى داشته است و فوق‏العاده واقع‏بین بوده و فوق‏العاده خصایص رهبرى در او جمع بوده است معرفى كرده‏اند.
رهبرى خصیصه‏اى است كه در كمتر افرادى پیدا مى‏شود. روحیه افراد را اداره كردن و به حركت آوردن و افراد را تابع تصمیم و اراده خود قرار دادن چیزى است كه كار هركس نیست. در آیه‏ 159 سوره مبارکه آل عمران چنین مى‏خوانیم:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِى الْامْرِ فَاذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ‏
(آن آیه از نظر محتوا و مفهوم با این آیه خیلى مربوط است.) اى پیامبر! تو به موجب رحمتى كه از طرف خداوند به تو افاضه شده است براى مؤمنین نرم هستى. این از خصایص رهبرى است و مخصوصاً در پیغمبر اكرم. در مقابل اصحاب آنچنان نرم بود كه همه او را از خود مى‏دانستند. یك رهبر خشن نبود كه وقتى افراد در مقابلش قرار مى‏گیرند حساب رعب و ترس در كار باشد. هستند در میان رهبران سیاسى كه‏ حسابشان حساب رعب و ترس است، مثل نادر، و افراد بیشتر از جنبه ترس تحت نفوذشان هستند. پیغمبر اكرم ابا و امتناع داشت كه مردم مرعوبش باشند و اگر احیاناً مى‏دید افراد مرعوب شده‏اند كارى مى‏كرد كه رعبشان بریزد.
نوشته‏اند كه مردى آمد با حضرت صحبت كند. با خودش فكر كرد پیغمبر است و چنین قدرتى! زبانش به لكنت افتاد، خودش را باخت. پیغمبر اكرم فوراً آن مرد را در آغوش گرفت و گفت: از چه مى‏ترسى؟ لَسْتُ بِمَلِكٍ‏ من كه پادشاه نیستم كه از من مى‏ترسى، من پسر آن زنى هستم كه با دست خودش بز را مى‏دوشید، هرچه دلت مى‏خواهد بگو.
این نرمشى بود كه پیغمبر اكرم داشت. لِنْتَ لَهُمْ‏ لیّن و نرم هستى. وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضّوا مِنْ حَوْلِكَ‏. باز آن خصیصه رهبرى را ذكر مى‏كند. اگر آدم تندخوى سنگدلى مى‏بودى مردم از دور تو پراكنده مى‏شدند. فَاعْفُ عَنْهُمْ‏ بنابراین اینها بدى مى‏كنند، تو گذشت داشته باش. وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ‏ نسبت به خداى تبارك و تعالى معصیت مى‏كنند، تو براى آنها طلب مغفرت كن. وَ شاوِرْهُمْ فِى الْامْرِ در كار و اداره امور با مردم مشورت كن، از آنها نظر بخواه. فَاذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ‏ اما اینها قبل از آن است كه در كارى تصمیم بگیرى، وقتى كه تصمیم گرفتى دیگر همه از حساب بیرونند، توكل و اعتماد و اتكایت به خدا باشد و بس.
پیغمبر اگر در كارى تصمیم مى‏گرفتند، دیگر حرفى را گوش نمى‏كردند و جاى گوش كردن هم نبود. در جنگ احد پیغمبر اكرم اصحاب را جمع كرد و فرمود: به ما خبر رسیده كه قریش مى‏آیند براى اینكه مدینه را محاصره كنند، به نظر شما چه بكنیم بهتر است؟ ما در داخل مدینه بمانیم، در حصار با آنها بجنگیم، یا لشكر بیرون بزنیم در صحرا با آنها روبرو شویم؟ بیشترِ پیرمردها و تجربه‏دارها كه مجموعاً به اوضاع و احوال آگاه بودند نظرشان این بود كه اگر ما در مدینه بمانیم موفقتر هستیم، اینها مى‏آیند نمى‏توانند فتح كنند، مدتى مى‏مانند، بعد اوضاع برایشان سخت خواهد شد، خودشان برمى‏گردند. پیغمبر اكرم هم همین نظر را اصلح مى‏دانستند. جوانها كه به آنها برمى‏خورد، گفتند: ما اینجا در مدینه محصور باشیم آنها بیایند ما را در محاصره قرار دهند؟! خیر، بیرون مى‏رویم. اكثریت هم با اینها بود. رسول اكرم فرمود: بسیار خوب، حالا كه این جور است پس بیرون مى‏رویم. یك وقت دیدند پیغمبر اكرم مسلح و سلاح‏پوشیده بیرون آمد، علامت اینكه لشكر حركت كند. تازه‏ جوانها به فكر افتادند، با خود گفتند پیغمبر نظر خودش این بود كه بماند، نكند ما برخلاف نظر پیغمبر حرفى زدیم! آمدند گفتند: یا رسولَ اللَّه! اگر شما نظرتان این است كه بمانید، ما تمرد و مخالفت نمى‏كنیم. چون خود شما از ما نظر خواستید ما نظرمان را گفتیم، بنابراین الآن هم اگر شما مایل هستید كه بمانیم ما مى‏مانیم. فرمود:نه، پیغمبرى پس از آنكه اسلحه پوشید دیگر سلاح را از تن خودش بیرون نمى‏آورد.
حالا كه گفتیم بیرون مى‏رویم، دیگر بیرون مى‏رویم.
بعضى از منافقین خیال مى‏كردند پیغمبر اگر بخواهد خیلى باشخصیت باشد باید به حرف اشخاص گوش نكند؛ یك كسى كه مى‏خواهد حرفى بزند، بگوید برو گم‏شو، نمى‏خواهد حرف بزنى. چون مى‏دیدند به حرف همه گوش مى‏كند، مى‏گفتند این چه جور آدمى است؟! این كه سراپا گوش است و به حرف همه گوش مى‏كند! اما در آیه به نكته‏اى اشاره شده است. مى‏فرماید: یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ‏.
رفتار پیامبر صلى الله علیه و آله در مقابل سخن‏چینى‏
افراد كه مى‏آمدند با پیغمبر صحبت مى‏كردند، در موضوعات مختلف صحبت مى‏كردند. احیاناً افرادى مى‏آمدند علیه افراد دیگر انتقاد و سخن‏چینى و بدگویى مى‏كردند. پیغمبر اكرم در مواردى هم كه افرادى حرفى مى‏زدند كه مى‏دانست حرف آنها دروغ است آنها را تكذیب نمى‏كرد، نمى‏گفت شما دروغ مى‏گویید، و البته ترتیب اثر نمى‏داد. مثلًا یك كسى مى‏آمد درباره یك نفر دیگر مى‏گفت فلان كس چنین كرده. او خودش مى‏آمد مى‏گفت كه یا رسول‏اللَّه! من چنین نكردم. پیغمبر نه این را تكذیب مى‏كرد نه آن را. اما چگونه عمل مى‏كرد؟ یك كسى درباره شخصى حرفى زده است. پیغمبر مى‏دانست حرف او دروغ است. آن آدمى را كه علیه او حرفى زده شده بود تصدیق مى‏كرد و تكذیب نمى‏كرد به این معنا كه حرف این آدم را كأن لم‏یكن حساب مى‏كرد. اما در عین حال كار این را هم حمل به صحت مى‏كرد، چطور؟ نمى‏گفت تو حالا كه آمدى [این سخن را گفتى‏] قصد دشمنى داشتى و قصدت تهمت زدن بوده، بنابراین ما باید تو را مجازات كنیم. مى‏فرمود: این هم اشتباه كرده و نظر سوئى نداشته است. شخصى مى‏آمد علیه دیگرى حرف مى‏زد كه فلان كس فلان فسق را مرتكب شده. پیامبر صلى الله علیه و آله ترتیب اثر نمى‏داد. [مى‏گفتند] اگر به این سخن ترتیب اثر نمى‏دهید پس حرف این شخص چه مى‏شود؟ لااقل او را مجازات كنید. مى‏فرمود: لابد اشتباه كرده. این بود كه به نفع همه تصدیق مى‏كرد؛ یعنى پیغمبر به گونه‏اى عمل مى‏كرد كه نه آن مى‏رنجید و نه این. البته این در غیر موردى است كه یك شهادت شرعى علیه كسى قائم مى‏شد، و یا معلوم بود كه كسى مى‏خواهد به دیگرى تهمت بزند و جاى حمل به صحت نیست. پیغمبر اكرم تا هر حدى كه ممكن بود حمل به صحت مى‏كرد، و این دستور اسلام است و ما هم غیر از این نباید رفتار كنیم.
بیمارى موجود در میان ما
ما وظیفه داریم كه درباره مسلمانها و برادران مؤمن خودمان تا هر حدى كه برایمان مقدور است حمل به صحت كنیم مگر آنجایى كه شرعاً این راه بسته شده است. این كار نقطه مقابل آن بیمارى است كه الآن در میان ما وجود دارد. این دستور میان ما هیچ اجرا نمى‏شود و همیشه ضدش اجرا مى‏شود. فرض كنید افرادى مى‏آیند به ما و شما درباره فردى حرفى مى‏زنند، مى‏گویند فلان فرد فلان فسق را مرتكب مى‏شود یا فلان انحراف عقیده‏اى را پیدا كرده. ما از خود آن آدم مى‏پرسیم: درباره تو چنین حرفى مى‏زنند، قضیه چیست؟ یك وقت خودش اقرار مى‏كند، مى‏گوید راست مى‏گویند. اگر اقرار كرد دیگر كار تمام شده (اقرار العقلاء على انفسهم جایز). و یك وقت مى‏گوید: خیر، دروغ مى‏گویند، من چنان فسقى را مرتكب نشده‏ام یا فلان انحراف عقیده‏اى كه به من نسبت مى‏دهند، این جور نیست. كسى در كتابش یك چیزى نوشته. از خودش مى‏پرسند مقصود تو در اینجا چه بوده؟ از خودش باید توضیح خواست. اصلًا دستور اسلام این است. و ما درست بر ضد دستور اسلام رفتار مى‏كنیم.
اسلام مى‏گوید: انْ شَهِدَ عِنْدَكَ خَمْسونَ قَسامَةً عَلى‏ أنَّهُ قالَهُ وَ قالَ لَمْ‏اقُلْهُ فَصَدِّقْهُ وَ كَذِّبْهُمْ‏ « وسائل، ج 8/ ص 609، با اندكى اختلاف »! اگر پنجاه بیّنه شرعى حرفى را مى‏زنند، از خودش كه پرسیدید گفت من چنین چیزى نگفتم، حرف خودش را بپذیرید. وقتى از خودش پرسیدیم و گفت نه، حرف خودش را قبول كنیم. حالا كه حرف او را قبول كردیم، پس با كسانى كه آمدند علیه وى نظر دادند و او را متهم كردند چه رفتارى كنیم؟ آیا آنها را تفسیق كنیم كه شما چرا تهمت زدید؟ نه، با آنها هم بد رفتار نمى‏كنیم، به آنها مى‏گوییم شما هم اشتباه مى‏كنید. دیگران مى‏گویند پس آنها چه گفتند؟ مى‏گوییم آنها هم اشتباه كرده‏اند، سوء تفاهم برایشان پیدا شده است.
به این ترتیب است كه نفاق و اختلاف در جامعه مسلمین پیدا نمى‏شود. اگر ما به این دستور عمل كنیم این‏همه نفاق و اختلاف در میان ما پیدا نمى‏شود، تا جایى كه ممكن است هم آن طرف را حمل به صحت كرده‏ایم هم این طرف را، چون دستور اسلام است كه‏ ضَعْ فِعْلَ اخیكَ عَلى‏ احْسَنِهِ. فعل آن فرد را حمل به احسن و اصلحش كن، فعل این فرد را هم حمل به صلاحش كن. آن را به وجه احسن توجیه كن، این را هم به وجه احسن توجیه كن. بله، یك وقت به مرحله‏اى مى‏رسد كه ما نمى‏توانیم توجیه كنیم. یك كسى خودش اقرار مى‏كند یا به طور صریح و قاطع حرفى را مى‏نویسد كه اصلًا قابل توجیه نیست و بر ضد ضروریات دین و مذهب است، آنجا باید مبارزه كرد، شدید هم باید مبارزه كرد. یا یك وقتى یك بیّنه شرعى بر امرى اقامه مى‏شود، آن حساب دیگرى است.
برخورد پیامبر با اقرارکننده به زنا
شخصى مى‏آید حضور پیغمبر اكرم و مى‏گوید: یا رسولَ اللَّه! طَهِّرْنى مرا پاك‏ كن، یعنى بر من حد جارى كن. چرا؟ من زنا كرده‏ام. پیغمبر حرف به دهانش مى‏گذارد: لَعَلَّكَ نَظَرْتَ‏ شاید تو به نامحرم نظر كردى و از باب اینكه نظر به نامحرم هم زناى چشم است مى‏گویى زنا كرده‏ام. گفت: نه یا رسول‏اللَّه! زنا كرده‏ام، زناى چشم نبود. لَعَلَّكَ غَمَزْتَ‏ شاید بدن او را فشار دادى، نیشگونش گرفتى و مى‏گویى زنا كرده‏ام. نه یا رسول‏اللَّه! زنا كرده‏ام. (اسلام مى‏گوید یك بار اقرار در باب زنا كافى نیست، چهار بار پشت سر یكدیگر باید اقرار كند.) شاید- مثلًا- بغل‏خوابى كردى و دخول صورت نگرفته. نه، دخول صورت گرفته «كَالْمیلِ فِى الْمِكْحَلَةِ» مثل میل سرمه‏دان در سرمه‏دان، در این حد. فرمود: بسیار خوب، [آنگاه بر او حد جارى كرد.] نه تنها بى‏جهت آدم را متهم نمى‏كنند، بلكه تا هر حدى كه ممكن است حمل به صحت مى‏كنند.
چون روش پیغمبر اكرم با اصحابشان این بود كه تا حد ممكن حمل به صحت مى‏كردند و حتى حرفهاى خلاف و دروغى را هم كه افراد به حضرت مى‏گفتند حمل به صحت مى‏كردند كه اشتباه شده، سوءتفاهمى رخ داده، قصدش دروغ گفتن نبوده، و افرادى این جور انتظار نداشتند بلكه انتظار داشتند پیغمبر حرف این را گوش كند به آن فحش بدهد، آن یكى را زیر چوب بكشد و از این جور كارها، مى‏گفتند چگونه است! این كه هم سخن این را قبول مى‏كند هم سخن آن را، این كه سراپایش گوش شده است! نمى‏دانستند كه راه، راهى است كه او انتخاب كرده. البته این سخن را مسلمانها و مؤمنهاى واقعى نمى‏گفتند، منافقها مى‏گفتند، و الّا كسى كه به پیغمبر ایمان داشته باشد چنین جسارتى نمى‏كند.
وَ مِنْهُمْ‏ و از این منافقین كسانى هستند كه‏ یُؤْذونَ النَّبِىَ‏ وجود مبارك پیغمبر اكرم را آزار مى‏دهند و اذیت مى‏كنند وَ یَقولونَ هُوَ اذُنٌ‏ مى‏گویند این گوش است، سراپا گوش است، یعنى حرف همه را گوش مى‏كند. قُلْ اذُنُ خَیْرٍ لَكُمْ‏ بگو بله، گوش است اما گوشِ خیر است براى شما. حال یا مقصود این است كه با همین گوشها بهترین چیزها یعنى وحى الهى را براى شما شنیده و گفته، و یا اینكه «گوش خیر است» یعنى گوشى است كه خیر است، خوب گوشى است، گوش است و خوب گوشى است براى شما، خوب گوشى است كه به نفع شما گوش است، نوعى گوش نیست كه به ضرر باشد، نوعى گوش است كه به نفع همه شماست. یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ‏ این گوش به خداى خودش ایمان دارد و به سود مؤمنین تصدیق مى‏كند. عبارت آیه‏ این است: یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ. نفرمود: «یُؤْمِنُ بِالْمُؤْمِنین» ایمان به خدا دارد و ایمان به مؤمنین دارد، بلكه فرمود: یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ‏ یعنى به نفع مؤمنین تصدیق مى‏كند؛ سخنان مؤمنین را به نحوى توجیه مى‏كند كه به نفعشان باشد؛ یعنى حمل بر كذب نمى‏كند؛ حتى آن حرفهایشان را كه مى‏داند دروغ است حمل بر این نمى‏كند كه آنها قصد دروغ گفتن داشته‏اند، به نحو احسن حمل مى‏كند كه اشتباه كرده‏اند، سوء تفاهمى برایش رخ داده است.
وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنوا. تعبیر عجیبى است! از یك طرف مى‏فرماید: یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ‏ و از طرف دیگر مى‏فرماید: وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنوا. آنجا كه مى‏گوید یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ‏ (به سود مؤمنین تصدیق مى‏كند) یعنى رهبرى مؤمنین و صلاح جامعه مؤمنین این‏گونه اقتضا مى‏كند. ولى بعد مى‏فرماید: وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنوا و براى خصوص مؤمنین رحمت است.
آنجا كه مى‏فرماید: یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ‏ جامعه مؤمنین را مى‏گوید كه شامل همان منافقین هم هست. آنجا كه مى‏فرماید: لِلَّذینَ امَنوا مؤمنین واقعى را ذكر مى‏كند: ولى براى كسانى كه مؤمن واقعى هستند وجودش رحمت است یعنى آنها از رحمت وجود او استفاده مى‏كنند.
مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى ج‏26 صفحه 371  



طبقه بندی: پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، اخلاق اسلامی،
برچسب ها: ویژه میلاد پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله، تسخیر، قلبها، سیره، نبوی،
تاریخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 01:11 ق.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات

  • گود ای
  • رتبه سنج گوگل

    رتبه سنج گوگل

    onvan

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم