تبلیغات
حضوری برای ظهور - قیام علیه باطل در لباس صلح


می دانیم که ائمه و پیشوایان دین به ما دستور داده اند تا آنجا که قدرت داریم از حق خود دفاع کنیم و زیر بار ظلم نرویم و آزادانه به زندگی خود ادامه دهیم، چنان که حضرت امام حسین(علیه السلام) در یکی از خطبه های خود می فرماید: "ای مردم آگاه باشید فرومایه ای مرا میان جنگ کردن و تن به ذلت دادن مخیر ساخته است، ولی ذلت از ساحت ما به دور است، ما هرگز تن به ذلت نمی دهیم".
روشن است که منظور از آن حضرت از به کار بردن کلمه «ما» بیان راه و رسم تمام خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) بوده است، پس چگونه برادر بزرگوار او با وجود این که فرومایگى معاویه کمتر از یزید نبود، در برابر اعمال او صبر کرد؟
برخى گفته‏اند اساساً امام حسن و امام حسین علیهم السلام دو روحیه مختلف داشته‏اند امام حسن علیه السلام طبعاً و جنساً صلح طلب بود برخلاف امام حسین علیه السلام كه مردى شورشى و جنگى بود.
آیا اینكه امام حسن قرارداد صلح با معاویه امضا كرد و امام حسین به هیچ وجه حاضر به صلح و تسلیم نشد، ناشى از دو روحیه مختلف است كه اگر فرض كنیم در موقع امام حسن امام حسین قرار گرفته بود و به جاى امام حسن امام حسین مى‏بود، سرنوشت چیز دیگرى مى‏بود و امام حسین تا قطره آخر خونش مى‏جنگید، و همین‏طور اگر در كربلا به جاى امام حسین امام حسن مى‏بود جنگى واقع نمى‏شد و مطلب به‏ شكلى خاتمه مى‏یافت؟ یا این مربوط به شرایط مختلف است؛ شرایط در زمان امام حسن یك جور ایجاب مى‏كرد و در زمان امام حسین جور دیگرى
قبل از بررسی شرایط زمان امام مجتبی علیه السلام به بررسی سابقه صلح در اسلام می پردازیم تا روشن شود که اتخاذ سیاست صلح در مقابل دشمن در شرایط خاص اختصاص به امام حسن علیه السلام نداشته وقبل ازایشان نیز سابقه داشته است



سابقه صلح در اسلام

پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله و صلح‏
پیغمبر اعظم صلی الله علیه وآله در سالهاى اول بعثت تا آخر مدتى كه در مكه بودند و نیز ظاهراً تا سال دوم ورود به مدینه، روششان در مقابل مشركین روش مسالمت آمیز است؛ هرچه از ناحیه مشركین آزار و رنج و ناراحتى مى‏بینند و حتى بسیارى از مسلمین در زیر شكنجه مى‏میرند و مسلمین اجازه مى‏خواهند كه با اینها وارد جنگ بشوند و مى‏گویند دیگر بالاتر از این چیزى نیست، از این بدتر مى‏خواهد وضع ما چه بشود، به آنها اجازه نمى‏دهد و حداكثر به آنان اجازه مهاجرت مى‏دهد كه از حجاز به حبشه مهاجرت مى‏كنند. ولى وقتى كه پیغمبر اكرم از مكه مهاجرت مى‏كنند و به مدینه مى‏روند، در آنجا آیه نازل مى‏شود: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» « حج/ 39» خلاصه اجازه داده شد به این كسانى كه تحت شكنجه و ظلم قرار گرفته‏اند كه بجنگند.
اسلام دین جنگ است یا دین صلح؟
اگر دین صلح است، تا آخر باید آن روش را ادامه مى‏دادند و مى‏گفتند اساساً جنگ كار دین نیست، كار دین فقط دعوت است، تا هر جا كه پیش رفت رفت، هر جا هم نرفت نرفت؛ و اگر اسلام دین جنگ است پس چرا در سیزده سال مكه به هیچ وجه اجازه ندادند كه مسلمین حتى از خودشان دفاع كنند، دفاع خونین؛ یا اینكه نه، اسلام، هم دین صلح‏ است و هم دین جنگ، در یك شرایطى نباید جنگید و در یك شرایطى باید جنگید. باز ما حضرت رسول را مى‏بینیم كه در همان دوره مدینه هم در یك مواقعى با مشركین یا با یهود و نصارى‏ مى‏جنگد و در یك مواقع دیگر حتى با مشركین قرارداد صلح مى‏بندد، همچنانكه در حدیبیه با همین مشركین مكه كه الَدُّ الخصام پیغمبر بودند و از همه دشمنهاى پیغمبر سرسخت‏تر بودند، علیرغم تمایل تقریباً عموم اصحابش قرارداد صلح امضا كرد. باز در مدینه مى‏بینیم پیغمبر با یهودیان مدینه قرارداد عدم تعرض امضا مى‏كند.
امام على علیه السلام و صلح‏
امیرالمؤمنین در یك جا مى‏جنگد، در جاى دیگر نمى‏جنگد. بعد از پیغمبر اكرم كه مسأله خلافت پیش مى‏آید و خلافت را دیگران مى‏گیرند و مى‏برند، على در آنجا نمى‏جنگد، دست به شمشیر نمى‏زند و مى‏گوید من مأمور هستم كه نجنگم و نباید بجنگم، و هر مقدار هم كه از دیگران خشونت مى‏بیند، نرمش نشان مى‏دهد بیست و پنج سال مى‏گذرد و در تمام این بیست و پنج سال على یك مرد به اصطلاح صلح جو و مسالمت طلب است. آن وقتى كه مردم علیه عثمان شورش مى‏كنند (همان شورشى كه بالأخره منجر به قتل عثمان شد) على خودش جزء شورشیان نیست، جزء طرفداران هم نیست، میانجى است میان شورشیان و عثمان، و كوشش مى‏كند كه بلكه قضایا به جایى بینجامد كه از طرفى تقاضاهاى شورشیان- كه تقاضاهایى عادلانه بود راجع به شكایتى كه از حكام عثمان داشتند و مظالمى كه آنها ایجاد كرده بودند- برآورده شود و از طرف دیگر عثمان كشته نشود. این در نهج البلاغه است و تاریخ هم بطور قطع و مسلّم همین را مى‏گوید. به عثمان مى‏فرمود: من مى‏ترسم بر اینكه تو آن پیشواى مقتول این امت باشى، و اگر تو كشته شوى باب قتل بر این امت باز خواهد شد، فتنه‏اى در میان مسلمین پیدا مى‏شود كه هرگز خاموش نشود. پس على حتى در اواخر عهد عثمان- كه بدترین دوره‏هاى زمان عثمان بود- نیز میانجى واقع مى‏شود میان شورشیان و عثمان
بعد از عثمان و در زمان معاویه، مردم مى‏آیند با حضرت بیعت مى‏كنند. آنجا دیگر امیرالمؤمنین با متمرّدین یعنى ناكثین و قاسطین و مارقین، اصحاب جمل و اصحاب صفّین و اصحاب نهروان مى‏جنگد و جنگ خونین راه مى‏اندازد. همچنین بعد از جنگ صفّین، در قضیه طغیان خوارج و نیرنگ عمرو عاص و معاویه كه قرآنها را سر نیزه كردند و گفتند بیاییم قرآن را میان خودمان داور قرار بدهیم، و عده‏اى گفتند راست مى‏گوید، و در سپاه امیرالمؤمنین انشعاب پدید آمد و دیگر جایى براى امیرالمؤمنین باقى نماند، با اینكه مایل نبود، تسلیم شد و بالأخره حكمیت را پذیرفت. این هم خودش كارى نظیر صلح بود؛ یعنى گفت حَكَمها بروند مطابق قرآن و مطابق دستور اسلام حكومت كنند، منتها عمرو عاص قضیه را به شكلى درآورد كه حتى براى خود معاویه هم دیگر ارزش نداشت، یعنى قضیه را به شكل حقه بازى تمام كرد، ابوموسى‏ را فریب داد اما فریبش به شكلى نبود كه نتیجه‏اش این باشد كه على خلع بشود و معاویه بماند بلكه به شكلى بود كه همه فهمیدند كه اساساً اینها با همدیگر توافق نكرده‏اند و یكى از ایندو سر دیگرى كلاه گذاشته است، چون یكى مى‏گوید من هر دو نفر را خلع كردم و دیگرى مى‏گوید در یكى راست گفت و در دیگرى دروغ گفت، آن یكى را من قبول ندارم؛ و هنوز از منبر پایین نیامده، خودشان با همدیگر جنگشان در گرفت و فحش و فضاحت كه تو چرا كلاه سر من گذاشتى؟ و معلوم شد كه قضیه پوچ است.
به هر حال، قضیه حكمیت هم همین‏طور است. چرا على ولو اینكه خوارج هم بر او فشار آوردند حاضر به حكمیت شد و جنگ را ادامه نداد؟ حداكثر این بود كه كشته مى‏شد، همین‏طور كه پسرش امام حسین كشته شد؛ چنانكه مى‏گوییم چرا پیغمبر در ابتدا نجنگید؟ حداكثر این بود كه كشته بشود، همین‏طور كه امام حسین كشته شد. چرا در حدیبیه صلح كرد؟ حداكثر این بود كه كشته بشود، همین‏طور كه‏ امام حسین كشته شد. یا مى‏گوییم چرا امیرالمؤمنین در ابتداى بعد از پیغمبر نجنگید؟ حداكثر این بود كه كشته بشود؛ بسیار خوب، مثل امام حسین كشته مى‏شد.
همچنین چرا تسلیم حكمیت شد؟ حداكثر این بود كه كشته مى‏شد؛ بسیار خوب، مثل امام حسین كشته مى‏شد. آیا این سخن درست است یا نه؟ بعد هم مى‏آییم به زمان امام حسن و صلح امام حسن. ائمّه دیگر هم كه تقریباً همه‏شان در حالى شبیه حال صلح امام حسن زندگى مى‏كردند.
ادامه دارد....
برگرفته از مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج‏16، صفحه 619 باکمی دخل وتصرف  




طبقه بندی: امام حسن علیه السلام،
برچسب ها: فلسفه صلح امام حسن علیه السلام،
تاریخ : شنبه 29 بهمن 1390 | 04:16 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات

  • گود ای
  • رتبه سنج گوگل

    رتبه سنج گوگل

    onvan

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم