سئوال:
هر چیزی که انسان به آن علاقه دارد بعد از اینكه به او مى‏ رسد به مرور زمان آن چیز برای او عادی می شود، وقتى عادى شد خستگى‏ آور مى‏ شود
هر نعمتى را انسان داشته باشد سیرى‏ آور است؛ پس از مدتى حالت انزجار پیدا مى‏ كند انسان مى ‏رسد به حالتى كه دلزدگى پیدا مى‏كند؛ یعنى یك امرى كه جاذبه دارد، بعد از رسیدن، مدتى كه ادامه پیدا مى‏كند تدریجاً جاذبه تبدیل به دافعه مى‏شود.
رسیدن به هیچ مطلوبى به انسان آرامش حقیقى نمى ‏دهد، یك آرامش موقّت مى‏ دهد تا وقتى كه خیال مى‏ كند به مطلوب حقیقى رسیده است، ولى یك مدّتى كه فطرتش او را از نزدیك بو كرد و او را شناخت و درست درك كرد، یك نوع حالت بیزارى در او پیدا مى‏شود
با توجه به اینکه در بهشت حیات جاودانه است زندگی مؤمنان در بهشت یك وضع یكنواخت پیدا می کند پس بهشت هم على القاعده باید از همه جاى عالم هستى‏ خسته‏ كننده‏ تر و بى‏ لذّت‏ تر باشد، هرچه زمان بگذرد خسته کننده تر می شود بنابراین باید بهشت از بدترین جاهاى عالم هستى باشد
پاسخ


در پاسخ به سه نکته باید توجه داشت:
اولا: ما نباید با معیارهاى جسمى و روانى این جهان درباره آن جهان قضاوت کنیم، اى بسا این حالت روانى که در این جهان در ما وجود دارد که با تکرار خسته و ملول که و بى تفاوت مى شویم در آنجا بر عکس باشد، هرچه بیشتر انسان مى بیند شوقش بیشتر مى گردد، و هر قدر تکرار مى کند لذتش افزون تر مى شود، و به این ترتیب تکرارها مایه تشدید لذّات معنوى و مادى مى گردد!.
چه دلیلى داریم که وضع روحى انسان در آنجا و در اینجا از این جهت یکى است.
ثانیاً: در همین جهان نیز نعمت هایى وجود دارد که هیچگاه انسان از آن سیر نمى شود، ما هر قدر هواى تازه و پر اکسیژن را استنشاق کنیم از آن خسته و ملول نخواهیم شد، بلکه دائماً از آن لذت مى بریم و براى ما مایه نشاط است.
آب یک نوشیدنى کاملا ساده و یکنواخت است ما اگر صدها سال عمر کنیم نوشیدن آب گوارا به هنگام تشنگى از همه چیز براى ما لذت بخش تر است، و همان است که مى گوییم آب طعم حیات دارد، نه خسته مى شویم و نه بى اعتنا بلکه آب گوارا همیشه براى تشنگان فوق العاده و جالب و جذاب است.
چه مانعى دارد که در آنجا نیز خداوند حالتى شبیه تشنگى (تشنگى لذت بخش نه مزاحم و آزار دهنده، همچون تشنگى لقاى محبوب) بر انسان مسلط سازد، و به خاطر آن دائماً از نعمت هاى روحانى و جسمانى بهشت فوق العاده درک لذت کند؟!.
ثالثاً: از آنجا که ذات و صفات خدا بى نهایت است، بدون شک جلوه هاى روحانى و معنوى او نیز پایان نمى گیرد، هر روز لطف و عنایت تازه اى و هر دم رحمت و هدایت جدیدى بر بهشتیان و مقربان درگاهش مى فرستد، به گونه اى که اصلا تکرارى در آن نیست مگر بى نهایت ممکن است مکرر شود؟!.
نعمت هاى مادى نیز جلوه هاى رحمانیت و رحیمیت اویند، آنها نیز حد و نهایتى به خود نمى پذیرند.
چه مانعى دارد همان درختان بهشتى، همان نهرها، همان گل ها، همان رنگ و بوها، همان شراب هاى طهور، هر روز و هر ساعت رنگ و بوى تازه اى، و شکل و عطر جدیدى داشته باشند؟ دائماً رنگ عوض کنند، دائماً دگرگون شوند، دائماً چهره نو پیدا کنند، به گونه اى که یک غذا و یک منظره فقط یکبار در تمام عمر بهشتیان دیده شود و مورد استفاده قرار گیرد! (عجب صحنه اى!).
پاره اى از آیات قرآن و روایات اسلامى نیز این مطلب را تأیید مى کند.
در آیه 29 سوره رحمن مى خوانیم: (کُلُّ یَوْم هُوَ فی شَأْن) «او هر زمان در شأن و کارى است»!.
مفسران در تفسیر این آیه بیانات بسیار متنوع و گوناگونى دارند که هر کدام به یکى از افعال خداوند مسأله آفرینش و مرگ انسان ها، یا رزق و حیات آنها یا عزّت و