مراقبت در مقابل مفاسد اخلاقی
اى عزیز، اولا مگذار مفاسد اخلاقى یا عملى در مملكت ظاهر و باطنت وارد شود كه این خیلى سهل‌تر است از آنكه بعد از ورود بخواهى اخراج آنها كنى، همان طور كه دشمن را اگر نگذارى وارد سر حد مملكت گردد یا وارد قلعه شود آسانتر است ...

 و اگر وارد شد، هر چه دیرتر در صدد دفع برآیى زحمتت زیاد مى‌شود و قوۀ داخلى رو به نقصان مى‌گذارد. شیخ جلیل ما و عارف بزرگوار، آقاى شاه‌آبادى، روحى فداه، فرمودند كه تا قواى جوانى و نشاط آن باقى است بهتر مى‌توان قیام كرد در مقابل مفاسد اخلاقى و خوبتر مى‌توان وظایف انسانیه را انجام داد.

مگذارید این قوا از دست برود و روزگار پیرى پیش آید كه موفق شدن در آن حال مشكل است. و بر فرض موفق شدن، زحمت اصلاح خیلى زیاد است. پس، انسان عاقل كه تفكر كرد در مفاسد چیزى، اگر وارد در آن نیست، گرد آن نمى‌گردد و خود را آلوده نمى‌كند.

و اگر خداى نخواسته وارد شد، هر چه زودتر در صدد اصلاح بر مى‌آید و نمى‌گذارد ریشه كند. و اگر خداى نخواسته ریشه كرد، با هر زحمت و مشقتى است ریشه او را مى‌كند كه مبادا به ثمرۀ برزخى و آخرتى برسد و میوۀ آن را بار دهد[1]

1 توصیه من به جوان ها این است، همان قدرى كه براى علم كار مى كنید، براى دل و معنویت خودتان هم كار كنید، میدان معنویت به روى شما باز است، علم و معنویت با هم هیچ منافاتى ندارند.(1)

2 جوان بایستى در خود و محیط پیرامونش ایمان و معرفت و اراده را تقویت كند، از نفوذ سیاسى (دشمنان داخلى و خارجى) مراقب باشد و از آن جلوگیرى كند، درمیدان علم و اخلاق و در ایجاد فرهنگ و اندیشه صحیح در جامعه و زمینه هاى سیاسى همكارى نماید.(2)

3 آنچه مى خواهم به شما عرض كنیم این است كه شما بایستى مثل یك سرباز در میدان جنگ انگیزه داشته باشید و كار كنید این لب قضیه است.(3)

4 عزیزان من هر چه مى توانید، خودتان را با علم و عمل بسازید دوران شما دوران تعیین كننده سرنوشت تاریخى این ملت است جوانان ما باید در مقابل خواست دشمن مقاومت كنند.

جوانى خودتان را قدر بدانید، تربیت معنوى و دینى تحصیلات اسلامى و معرفتى و دانستن تاریخ پیشرفت علمى را قدر بدانید و در این راهها بكوشید. على رغم خواسته دشمن باید از لحاظ علمى و جسمى و معرفتى، ایمانى و اخلاقى ترقى كنید.(4)

5 اگر در یك جمله كوتاه از من بپرسند كه شما از جوانان چه مى خواهید؟ به او خواهم گفت: تحصیل، تهذیب و ورزش.

من فكر مى كنم كه جوانان باید این سه خصوصیت را دنبال كنند، تحصیل اعم از تحقیق و كارهاى علمى هم است. چون این نیرو در جوانان هست، بایستى در كار تحصیل علم خیلى تلاش كنند.(5)

نتیجه آنكه: انتظار ایشان از یك جوان آنست كه در زمینه هاى گوناگون علمى، سیاسى، ورزشى و فعالیت هاى فرهنگى و نیز در تهذیب و خودسازى كوشا باشند.

(1) (در دیدار نخبگان جوان، 85/ 6/ 25)
 (2) (اقتباس از دیدار ایشان با جوانان استان سیستان و بلوچستان 81/ 12/ 6)
(3) (82/ 11/ 21)
 (4) (در دیدار جوانان اهوازى، 1382/ 5/ 8)
 (5) (حسن قدوسى زاده، نكته نامه گزیده بیانات رهبر فرزانه انقلاب در جمع دانشجویان و دانشگاهیان، 1383- 1368، چاپ چهارم‏

 

 



[1] - امام خمینی ره؛ چهل حدیث؛ ص111


تاریخ : جمعه 9 خرداد 1399 | 05:45 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات
روزه ابعاد گوناگونى دارد، و آثار فراوانى از نظر مادى و معنوى در وجود انسان مى ‏گذارد، كه از همه مهمتر «بعد اخلاقى» و فلسفه تربیتى آن است.
از فوائد مهم روزه این است كه روح انسان را «تلطیف»، و اراده انسان را «قوى»، و غرائز او را «تعدیل» مى‏ كند.
روزه ‏دار باید در حال روزه با وجود گرسنگى و تشنگى از غذا و آب و همچنین لذت جنسى چشم بپوشد، و عملًا ثابت كند كه او همچون حیوان دربند اصطبل و علف نیست، او مى ‏تواند زمام نفس سركش را به دست گیرد، و بر هوسها و شهوات خود مسلط گردد.
در حقیقت بزرگترین فلسفه روزه همین اثر روحانى و معنوى آن است، انسانى كه انواع غذاها و نوشابه ‏ها در اختیار دارد و هرلحظه تشنه و گرسنه شد به سراغ آن مى‏ رود، همانند درختانى است كه در پناه دیوارهاى باغ بر لب نهرها مى‏ رویند، این درختان ناز پرورده، بسیار كم مقاومت و كم دوامند، اگر چند روزى آب از پاى آنها قطع شود پژمرده مى‏ شوند، و مى‏ خشكند.
اما درختانى كه از لابلاى صخره‏ ها در دل كوه ها و بیابان ها مى‏ رویند و نوازشگر شاخه‏ هایشان از همان طفولیت، طوفان هاى سخت، و آفتاب سوزان، و سرماى زمستان است، و با انواع محرومیت ها دست به گریبانند، محكم و بادوام و پراستقامت و سخت كوش و سخت جانند!.
روزه نیز با روح و جان انسان همین عمل را انجام مى‏ دهد و با محدودیت هاى موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت مى‏ بخشد، و چون غرائز سركش را كنترل مى‏كند بر قلب انسان نور و صفا مى‏پاشد.
خلاصه روزه انسان را از عالم حیوانیت ترقى داده و به جهان فرشتگان صعود مى‏دهد، جمله لعلكم تتقون (باشد كه پرهیزگار شوید) در آیه 183 سوره بقره در بیان فلسفه وجوب روزه اشاره به همه این حقایق است.
و نیز حدیث معروف الصوم جنة من النار: «روزه سپرى است در برابر آتش دوزخ» اشاره به همین موضوع است «1».
در حدیث دیگرى از على علیه السلام مى‏خوانیم كه از پیامبر صلى الله علیه و آله پرسیدند: چه كنیم كه شیطان از ما دور شود؟ فرمود: «روزه روى شیطان را سیاه مى‏كند، و انفاق در راه خدا پشت او را مى‏شكند، و دوست داشتن به خاطر خدا، و مواظبت بر عمل صالح دنباله او را قطع مى‏كند، و استغفار رگ قلب او را مى‏برد»! «2»
در نهج البلاغه به هنگامى كه امیرمؤمنان على علیه السلام فلسفه عبادات را بیان مى‏كند به روزه كه مى‏رسد چنین مى‏فرماید: والصیام ابتلاء لاخلاص الخلق: «خداوند روزه را از این جهت تشریع فرموده كه روح اخلاص در مردم پرورش یابد»! «3».
و نیز در حدیث دیگرى از پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: ان للجنة باباً یدعى الریان لایدخل فیها الا الصائمون: «بهشت درى دارد به نام «ریان» (سیراب شده) كه تنها روزه داران از آن وارد مى‏شوند.
مرحوم صدوق در «معانى الاخبار» در شرح این حدیث مى‏نویسد انتخاب این نام براى این در بهشت به خاطر آن است كه بیشترین زحمت روزه‏دار از ناحیه عطش است، هنگامى كه روزه داران از این در وارد مى‏شوند چنان سیراب مى‏گردند كه بعد از آن هرگز تشنه نخواهند شد «4»
                        یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 420
اثر اجتماعى روزه بركسى پوشیده نیست. روزه یك درس مساوات و برابرى در میان افراد اجتماع است، با انجام این دستور مذهبى، افراد متمكن هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس درمى‏یابند، وهم با صرفه جوئى در غذاى شبانه روزى خود مى‏توانند به كمك آنها بشتابند.
البته ممكن است با توصیف حال گرسنگان و محرومان، سیران را متوجه حال گرسنگان ساخت، ولى اگر این مسأله جنبه حسى و عینى به خود بگیرد اثر دیگرى دارد، روزه به این موضوع مهم اجتماعى رنگ حسى مى‏دهد، لذا در حدیث معروفى از امام صادق علیه السلام نقل شده كه «هشام بن حكم» از علت تشریع روزه پرسید، امام علیه السلام فرمود:
 «روزه به این دلیل واجب شده است كه میان فقیر و غنى مساوات برقرار گردد، و این به خاطر آن است كه غنى طعم گرسنگى را بچشد و نسبت به فقیر اداى حق كند، چرا كه اغنیاء معمولا هرچه را بخواهند براى آنها فراهم است، خدا مى‏خواهد میان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگى و درد و رنج را به اغنیاء بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم كنند» «1».
راستى اگر كشورهاى ثروتمند جهان چند روز را در سال روزه بدارند و طعم گرسنگى را بچشند بازهم اینهمه گرسنه در جهان وجود خواهد داشت؟!
اثر بهداشتى و درمانى روزه‏
در طب امروز و همچنین طب قدیم، اثر معجزآساى «امساك» در درمان انواع بیماریها به ثبوت رسیده و قابل انكار نیست، كمتر طبیبى است كه در نوشته‏هاى خود اشاره‏اى به این حقیقت نكرده باشد، زیرا مى‏دانیم عامل بسیارى از بیمارى‏ها زیاده روى در خوردن غذاهاى مختلف است، چون مواد اضافى، جذب نشده به صورت چربیهاى مزاحم در نقاط مختلف بدن، یا چربى و قند اضافى در خون باقى مى‏ماند، این مواد اضافى در لابلاى عضلات بدن در واقع لجنزارهاى متعفنى براى پرورش انواع میكرب‏ها و بیمارى‏هاى عفونى است، و در این حال بهترین راه براى مبارزه با این بیماریها نابود كردن این لجنزارها از طریق امساك و روزه است!.
                        یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 421
روزه زباله‏ها و مواد اضافى و جذب نشده بدن را مى‏سوزاند، و در واقع بدن را «خانه تكانى» مى‏كند.
به علاوه یك نوع استراحت قابل ملاحظه براى دستگاه گوارش و عامل مؤثرى براى سرویس كردن آن است، و با توجه به اینكه این دستگاه از حساسترین دستگاههاى بدن است و در تمام سال به طور دائم مشغول كار است، این استراحت براى آنها نهایت لزوم را دارد.
بدیهى است شخص روزه‏دار طبق دستور اسلام به هنگام «افطار» و «سحر» نباید در غذا افراط و زیاده روى كند، تا از این اثر بهداشتى نتیجه كامل بگیرد، در غیر این صورت ممكن است نتیجه برعكس شود.
 «الكسى سوفورین» دانشمند روسى در كتاب خود مى‏نویسد:
 «درمان از طریق روزه فائده ویژه‏اى براى درمان كم خونى، ضعف روده‏ها، التهاب بسیط و مزمن، دملهاى خارجى و داخلى، سل، اسكلیروز، روماتیسم، نقرس، استسقاء، نوارستنى، عرق النساء، خراز (ریختگى پوست)، بیماریهاى چشم، مرض قند، بیماریهاى جلدى، بیماریهاى كلیه، كبد و بیماریهاى دیگر دارد.
معالجه از طریق امساك اختصاص به بیماریهاى فوق ندارد، بلكه بیماریهائى كه مربوط به اصول جسم انسان است و با سلولهاى جسم آمیخته شده همانند: سرطان سفلیس، سل و طاعون را نیز شفا مى‏بخشد»! «1».
در حدیث معروفى پیغمبر صلى الله علیه و آله اسلام مى‏فرماید: «صوموا تصحوا»: «روزه بگیرید تا سالم شوید» «2».
و در حدیث معروف دیگر نیز از پیغمبر صلى الله علیه و آله رسیده است «المعدة بیت كل داء و الحمیة رأس كل دواء»: «معده خانه تمام دردها است و امساك بالاترین داروها «3»»! «4»

تاریخ : سه شنبه 7 خرداد 1398 | 06:32 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات
در تفسیر صافى در شأن نزول آیه 135 سوره مباركه آل عمران:

«وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ ؛ و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند یا به خود ستم كنند، به یاد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏كنند و كیست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟»

از مجالس صدوق1 ، روایت از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه معاذ بن جبل خدمت پیامبر اعظم (صلى‏ الله علیه و آله و سلم)، رسید درحالی‌که گریه می کرد. سلام عرض كرد و جواب شنید.
پیامبر فرمودند: چرا گریه مى‏كنى؟ عرض كرد: یا رسول الله، دم در، جوانى خوش صورت و رنگ خوب، چنان بر جوانى خودش گریه مى‏‌كند كه مثل زن پسر مرده و مى‏‌خواهد به حضورتان مشرف شود؛ حضرت فرمودند: آن جوان را
بیاور؛ معاذ رفت و جوان را حاضر كرد؛ پس جوان سلام عرض كرد، حضرت جواب فرمودند، سپس فرمودند: چه چیز سبب گریه تو شده؟
عرض كرد: چطور گریه نكنم كه گناهانی را مرتكب شده‎‏ام كه اگر خداوند عالم مرا به بعضى از آنها مؤاخذه کند مرا داخل جهنم مى‏‎كند و من چنین مى‌‏بینم كه به زودى مرا مؤاخذه خواهد فرمود و ابداً این گناهان را نخواهد بخشید!
حضرت فرمودند: آیا برای خدا شریك قرار دادى؟ عرض كرد: پناه مى‏‎‏برم به خدا از اینكه به خداى خود شریك قرار دهم.

حضرت فرمودند: آیا نفسى را كشته‎‏اى كه خداوند قتلش را حرام فرموده است؟ عرض كرد: نه.
فرمودند: خداوند گناهان تو رامى‏‌بخشد، اگرچه به بزرگى كوه‎‏ها باشد!
جوان عرض كرد: گناهان من از كوه‎‏ها بزرگتر است!
حضرت فرمودند: خداوند مى‏‎بخشد اگر چه مثل هفت زمین و دریاهاى آن و ریگ‎‏هاى آن و درختان آن و آنچه در آن از مخلوقات است بوده باشد!
جوان گناهكار عرض كرد: گناهان من از همه اینها بزرگتر است!
پس حضرت فرمود كه مى‏‎بخشد خداوند گناهان تو را، اگرچه به قدر آسمان‎‏ها و ستارگان و به قدر عرش و كرسى باشد!
جوان گناهكار عرض كرد: گناهان من از اینها هم بزرگتر است!
معاذ راوى حدیث مى‌‏گوید: حضرت نظرى از روی غضب به آن جوان انداختند و فرمودند: وای بر تو! گناهان تو بزرگ است یا پروردگار تو؟!
پس جوان به صورت بر زمین افتاد و گفت: سبحان ربى! چیزى بزرگتر از خداى من نیست، پروردگار بزرگتر است از هر بزرگى یا رسول الله!
پس حضرت فرمودند: پس آیا مى‎‏بخشد گناهان عظیم را مگر پروردگار عظیم؟
جوان عرض كرد: نه به خدا قسم! و ساكت شد.
پس حضرت فرمودند: وای بر تو ای جوان! آیا خبر نمى‏‎دهى مرا به یكى از گناهانت؟
عرض كرد: خبر مى‎‏دهم. من كارم این بود كه هفت سال نبش قبور مى‏‌كردم و مرده‎‏ها را درمى‎‏آوردم و كفن‏‎هاى آنها را به سرقت می بردم تا اینكه یك دخترى از دختران انصار مرد، او را كه بردند و دفن كردند و شب شد، آمدم به سوى قبر او؛ و آن را نبش كردم و جنازه‏‎اش را در آوردم و كفنش را برداشتم و برگشتم؛ در این وقت شیطان مرا وسوسه كرد  پس شنیدم كه ناگهان آن‏ مرده مرا صدا كرد، گفت: واى بر تو اى جوان از دیان یوم الدین در روزى كه مرا و تو را براى حساب می آورد، مرا این‏طور عریان گذاشتى و كفن مرا بردى و کاری كردى كه روز قیامت جنب از قبر برخیزم؟! پس واى بر جوانى تو از آتش و گمان نمى‎‏كنم كه بوى بهشت به مشام تو برسد!
آنگاه آن جوان گناهكار گفت: چه خوب است براى من یا رسول الله؟!
پس آن حضرت فرمودند كه دور شو از من اى فاسق! من مى‏‎ترسم كه به آتش تو بسوزم، چقدر تو نزدیكى به آتش!
بعد از آن حضرت این کلام را تکرار می فرمودند و اشاره مى‎‏كردند بر آن جوان؛ تا اینكه رفت و از نظر حضرت دور شد.
آن جوان رفت از شهر توشه‎‏اى برای خود برداشت و به سمت کوه‎ها روانه شد دست‏هایش را به گردنش بست و مشغول عبادت و مناجات شد، عرض مى‌‏كرد:

یا رب! هذا عبدك بهلول و بین یدیك مغلول؛ یا رب! أنت الذى تعرفنى و زل منى ما تعلم. سیدى، یا رب! انى أصبحت من النادمین و أتیت نبیك تائباً فطردنى و زادنى خوفاً، فأسألك باسمك و جلالك و عظم سلطانك أن لا تخیب رجائى، سیدى! و لا تبطل دعائى و لا تقنطنى من رحمتك.
پروردگارا! این بنده‏‎ات بهلول است كه دست بسته در محضر تو قرار گرفته؛ پروردگارا! تویى كه مرا مى‏شناسى و لغزشى از من صورت گرفته كه به آن آگاهى؛ سرورم! پروردگارم! پشیمان شده‏ام و با حال توبه به خدمت پیامبر شرفیاب شدم، ایشان مرا طرد كرد و بر ترس و دلهره من افزود؛ سپس‏ به اسم تو و جلال و عظمت سلطنت تو، از درگاهت تقاضا مى‏كنم كه امیدم را ناكام نفرمایى، اى سرورم! و دعایم را باطل نسازى و از رحمت خود ناامیدم نگردانى.
پس همیشه به این نحو عرض مى‏كرد تا چهل روز و شب تمام شد و حالى داشت كه درنده‏ها و حیوانات وحشى كه او را مى‏دیدند در آنها اثر مى‏كرد و بر حال او گریه مى‏كردند!
و بعد از آنكه چهل روز تمام شد، عرض كرد:
اللهم ما فعلت فى حاجتى؟ ان كنت استجبت دعائى و غفرت خطیئتى فأوح الى نبیك و ان لم تستجب لى دعائى و لم تغفر لى خطیئتى و أردت عقوبتى فعجل بنار تحرقنى أو عقوبه فى الدنیا تهلكنى و خلصنى من فضیحه یوم القیامه.
خداوندا! با حاجت و درخواست من چه كردى؟ اگر دعایم را مستجاب فرموده و گناهم را بخشیده‏اى، پس به پیامبرت وحى فرما و اگر دعایم را اجابت نفرموده‏اى و مورد بخشش قرار نداده‏اى و تصمیم بر مجازات من گرفتى، پس هرچه زودتر آتش بفرست تا مرا بسوزاند یا به كیفرى در دنیا دچارم ساز تا مرا هلاك گرداند و مرا از رسوایى روز رستاخیز رهایى بخش.
پس خداوند رحیم تعالى به پیامبر (صلى‏الله علیه و آله و سلم)، این آیه را فرستاد: والذین اذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسهم ؛ یعنى به ارتكاب گناه اعظم از زنا و نبش و اخذ اكفان؛ ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم ؛ یعنى ترسیدند از خداوند و زود توبه كردند؛ و من یغفر الذنوب الا الله ؛ خداوند مى‏فرماید: آمد به سوى تو، بنده من یا محمد، در حالى كه تائب بود پس او را از پیش خودت راندى، پس او كجا برود و كه را قصد بكند و از كه سؤال بكند كه گناه او را ببخشد غیر از من؟ و بعد از آن خداوند متعال فرمود:
ولم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون(57) ؛ یعنى بر گناه خود - كه زنا اخذ اكفان بود - باقى نماندند اینها، جزاى آنها مغفرت است از پروردگارشان و جناتى است كه تجرى من تحتها الأنهار ؛ در حالى كه همیشگى هستند در آن جنات ؛ و نعم أجر العاملین(58) و چه نیكو است پاداش اهل عمل!
همین كه آیه مباركه نازل شد، حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد در حالى كه آیه مباركه را با لبخند تلاوت مى‏فرمودند، پس به اصحاب فرمودند: كیست كه مرا ببرد به نزد آن جوان تائب؟
معاذ عرض كرد: یا رسول الله! شنیده‏ایم كه او در فلان جا و فلان كوه است. پس حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) با اصحاب تشریف بردند تا رسیدند به آن كوه، پس بالا تشریف برده و آن جوان را جستجو مى‏فرمودند، پس ناگاه دیدند آن جوان را - چه جوانى؟! - دیدند كه در میان دو سنگ، سرپا ایستاده، دست‏هایش به گردن بسته، رویش از شدت آفتاب سیاه شده و مژه‏هاى چشمش از گریه تماماً ریخته! عرض مى‏كند كه:
سیدى! قد أحسنت خلقى و أحسنت صورتى فلیت شعرى ماذا ترید بى، أفى النار تحرفنى اؤ فى جوارك تسكننى؟
اللهم انك قد أكثرت الاحسان الى فأنعمت على، فلیت شعرى، ماذا یكون آخر أمرى، الى الجنه تزفنى، أم الى النار تسوقنى؟
اللهم ان خطیئتى أعظم من السموات و الأرض و من كرسیك الواسع و عرشك العظیم فلیت شعرى تغفر خطیئتى، أم تفضحنى بها یوم القیامه.
سرورم! تو مرا زیبا آفریدى و چهره‏ام را نیكو نمودى، كاش مى‏دانستم كه با من چه خواهى كرد؟ آیا در آتش جهنم مى‏سوزانى یا در جوار خود جایم مى‏دهى؟ خداوندا! تو بسیار به من احسان فرموده‏اى و به من نعمت داده‏اى، كاش مى‏دانستم كه كار و سرنوشتم به كجا خواهد انجامید؟ آیا به سوى بهشتم خواهى برد یا به سوى جهنم سرازیرم خواهى كرد؟ خداوندا! گناه من از آسمان و زمین و كرسى گسترده و عرش بزرگت، وسیع‏تر است، كاش مى‏دانستم كه گناهم را عفو مى‏فرمایى؟ یا روز قیامت به خاطر آن گناه رسوایم مى‏كنى؟
و به همین منوال مناجات مى‏كند و خاك بر سرش مى‏ریزد و درندگان صحرا به اطراف و مرغ‏ها بالاى سر، صف كشیده به حال او گریه مى‏كنند!
پس وجود مبارك حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) نزدیك رفته، دست‏هاى او را با دست مبارك خود گشودند و خاك از سر او پاك فرموده و فرمودند: بشارت باد تو را اى بهلول! تو آزاد كرده خدایى از آتش!
پس به اصحاب فرمود: این جور تدارك بكنید گناهان خود را چنانچه تدارك‏ كرد بهلول.(59)
----------------------------------------------------------------------------------------------
 52)سوره آل عمران (3)، آیه 135.
53)أمالى شیخ صدوق، ص 96، مجلس 11، حدیث 76.
54)گریان.
55)درختان.
56)از او گرفتم. (نسخه بدل).
57)سوره آل عمران (3)، آیه 135.
58)سوره آل عمران (3)، آیه 136.
59)تفسیر الصافى فیض كاشانى، 1/382 - 385، چاپ اعلمى، بیروت.


تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 | 06:13 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات
تعداد کل صفحات : 34 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید

  • گود ای
  • رتبه سنج گوگل

    رتبه سنج گوگل

    onvan

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات